تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

عیدی که همایون شجریان به مخاطبانش داد +عکس

همایون شجریان در اولین روز از سال ۱۳۹۷ دو قطعه تازه با نام های «نوروز خوانى» و «نوروز» را تقدیم مخاطبانش کرد.

همایون شجریان با انتشار بخشی از تازه ترین قطعه ای که خوانده است، در اینستاگرام نوشت: بریز ای ابر در گوشم طنین ساز باران را، برآور از دل این خاک تیره سبزه باغِ بهاران را، بریز ای ماهی کوچک تمام حجم دریا را، درون تُنگ فروردین، زمستان آب شد از شرم نوروز، بهاران آمده امروز … نوروز نوروز نوروز.

سال نو بر همه شما مهربانان و عزیزان فرخنده باد، تنتان سلامت، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.

دوستان عزیزم در یکم فروردین ماه یک هزار و سیصدو نود و هفت، در این نوروز جمشيدی برآن شديم كه دو اثر تازه با نام هاى نوروز خوانى و نوروز را به پيشگاهتان عيدى دهيم. تا ساعاتی دیگر این تصانیف در فضای مجازی تقدیم حضورتان خواهد گردید و میتوانید آن را دانلود کنید. هر دو تصنیف از سهراب پورناظری عزیز است که بر روی شعر هنرمند توانا اسحاق انور ساخته و با نوازندگى تهمورس پورناظرى، حسين رضايى نيا، آزاد ميرزاپور، مهيار طريحى، آيين مشكاتيان، آرین کشیشی، عمره سينانميش عمر آرسالان، عثمان آكتاش و همخوانى همايون شجريان، دلنيا آرام، اشكان كمانگرى، مهرداد ناصحى و ميكس و مسترينگ غلامرضا صادقى تهيه شده است.

امیدواریم بتواند به دلتان بنشیند و آن را شاد کند.»

عیدی که همایون شجریان به مخاطبانش داد +عکس

خبرآنلاین

ادامه‌ی پست

بازی سرنوشت (قسمت بیست و سوم)

قسمت بیست و سوم

وقتي همون قطار كه نرگس توش بود به ايستگاه مازو رسيد ، محمود هنوز اهواز بود. گريه ها و التماس هاش ماموراي ايستگاه رو به رحم اورده بود و اجازه داده بودن روز بعد با يه قطار باري به مازو بره… ديگه براش چه فرقي مي كرد مهم اين بود كه نمي تونست اونشب بره مازو….
ولي بقيه گلفروشا بودن و ايندفعه افسر جوون در اتاق رو نبسته و نرگس رو از تماشاي ايستگاه منع نكرده بود، چون خودشم توي ايستگاه اهواز محمود رو ديده بود و مي دونست كه اون بيچاره نتونسته سوار بشه.
نرگس ايستگاه ها رو يكي يكي شمرد تا به مازو رسيد. همينكه قطار وايساد گلفروشا شروع به صدا زدن و گل فروختن كردن:
– نرگس … نرگس ….نرگس…نرگس
نرگس با خواهر افسر كه همراهشون بود پياده شد…. بچه هاي گلفروش توي تاريكي اونو با لباس فاخر شهري و رفتار مرتب و خانم وار نشناختن اما نرگس همه رو شناخت و براي اينكه دلش از عصه نتركه دستشو روي سينه ش گذاشت…. دو دقيقه بعد سر دختر همسفرش رو به گل خريدن گرم كرد و خودش نزديك يكي ديگه از بچه ها رفت … يواش به اسم صداش زد و گفت:
– من نرگسم منو مي شناسي؟ هيچي نگو…. من محمود رو توي اهواز ديدم بهش بگو من بي وفا و ف راموشكار نبودم ولي خواست خدا بود كه اينطوري بشه…. بهش بگو من همين امشب آخرين قطره هاي اشكامو به يادش روي خاكاي اين ايستگاه مي ريزم و مي رم… بهش بگو اگه منو دوست داره سعي كنه فراموشم كنه…..
بعد چند دسته گل از پسرك گلفروش گرفت يه اسكناس بهش داد و سوار ترن شد و وقتي ترن راه افتاد بدون اينكه قولشو به گلفروش يادش رفته باشه از قطره هاي اشكي كه بي اراده گوشه چشماش نشسته بود چند قطره روي خاك مازو چكيد….))
مادر بزرگ وقتي به اين قسمت قصه رسيد، ساكت شد تا دردي را كه بار ديگر از بازگويي اين سرگذشت بر دلش نشسته بود فرو نشاند.
هيراد كه سكوت پيرزن را ديد پرسيد:
– به قصه تموم شد؟!
پيرزن با تاثر پاسخ داد:
– نه عزيزم هنوز يه پرده ديگه مونده… يه پرده دلخراش يه دستمال به من بده چشامو پاك كنم تا پرده آخرشو هم بگم.
هيراد جعبه دستمال كاغذي را به پيرزن تعارف كرد و در اين لحظه ديد كه سه دست به طرف جعبه دستمال دراز شد…اري همگان از قصه عشق محمود تحت تاثير قرار گرفته بر غم او مي گريستند
وقتي پيرزن چشمهايش را پاك كرد دستمال را در دستهايش مچاله كرد اه سردي از سينه بيرون داد و گفت:
(( يه سال ديگه م گذشت. توي اين مدت خدا مي دونه سر محمود چي اومده و بس… مث اين بود كه در طول سال بازم خبرايي از نرگس شنيده بود. اينطور به نظر مي رسيد كه يكي از جووناي ابادي كه بعد از تموم شدن دوران خدمت اجباري توي تهرون به ده برگشته بود براي بچه ها ده تعريف كرده بود كه چند بار توي سينما ها و خيابونا و گردشگاههاي تهرون نرگس رو با يه افسر دست تو دست هم ديده از رفتارشون و از انگشتر بزرگي كه توي انگشت نرگس بود احساس كرده كه زن و شوهر شدن. اين قصه دهن به دهن اما نه به اين صراحت به گوش محمود رسيده بود و ضربه ديگه اي به اميد و ارزوهاي مبهمش زده بود. هنوز اون پسرك گلفروش تموم جمله هايي رو كه اونشب توي ايستگاه از نرگس شنيده رو به نحمود نگفته بود ديگرون بهش گفته بودن كه از رسوندن پيغاماي نرگس به محمود خودداري كنه، چون فكر مي كردن شنيدن اين حرفا باعث بشه كه جون جوون بيچاره به خطر بيفته… ولي اگه محمود هم نمي دونست همه بچه هاي ده مي دونستن كه نرگس رفته و ديگه هم بر نمي گرده…
بازم گذشت فصلها و سال يه بار ديگه گل نرگس رو به دشت مازو اورد و بچه هاي گلفروش با دامناي پر از گل به ايستگاه رفتن. بازم يكي از شباي مهتابي خيلي دلپذير بود كه قطار توي ايستگاه مازو وايساد و صداي گلفروشا به گوش مسافرا رسيد…. ميون بچه هاي گلفروش محمود هم بود… اونم هر شب با خودش گل مي اورد، ولي فقط ده دسته بچه ها ازش مي پرسيدن:
– چرا بيشتر نمي ياري؟
مي گفت:
– اين همون ده تا دسته گلي يه كه اونسال نرگس به من داد و من فروختمشون اگه نفروخته بودمشون بدبخت نمي شدم… اگه يادگاري ياشو نگه مي داشتم يادگارمو نگه مي داشت…. حالا اينا همون گلاس مرده بودن ، دوباره زنده شدن ، هر سال بهار زنده مي شن و اول بهار هر شب به خاك مي رن و هر صبح دوباره در مي يان… تا وقتي كه نرگس بياد و من اين گل رو بهش بدم…
محمود هر شب با ده دسته گل دور و اطراف قطار مي گشت يكي يكي مسافرا رو نگاه مي كرد… صدا مي زد ولي گل نمي فروخت … صدا مي زد و اشك هميشه روي گونه هاش برق مي زد… وقتي قطار مي رفت نا اميد مي شد،؛ گل رو پر پر مي كرد توي صحرا مي ريخت و فردا شب دوباره مي اومد
توي اون شب مهتابيم مث شباي ديگه با چشماي پر از اشك كوپه ها رو مي گشت و با ناله مي گفت:
– نرگس …. نرگس… گل نرگس….
بيشتر اطراف كوپه هاي درجه يك مي گشت و به كوپه هاي ديگه زياد توجه نمي كرد ، اونشب نزديك بود نا اميد بشه ولي يهو توي يكي از اتاقاي درجه دو از چند قدمي گمشده شو ديد كه كنار پنجره تكيه داده و سرشو به بيرون خم كرده … مي خواست جلو بدوئه و يادگاري وفاي خودشو ده دسته گل نرگس رو به سر و صورت اون بريزه اما همون وقت افسر جوون م سرشو از پنجره بيرون اورد يه دستشو روي گردن نرگس گذاتشت و گونه شو همون گونه اي كه نور چراغ بهش مي تابيد بوسيد…نرگس تكوني خورد و برق انگشتر الماسش به چشم محمود خورد….
بيچاره محمود سرجاش خشكش زد… جاي اينكه به طرف اتاق بره همونطور كه گل توي دستش بود از قطار دور شد و ده قدم اونطرف تر جلوي كوپه وايساد از اون فاصله ديد كه توي اتاق شيش هفت تا زن و مرد خوش و خندون با هم مي گن و مي خندن و نرگسم دست توي آغوش افسر جوون ميون اوناس…
اين آخرين جوابي بود كه در برابر تمناها و گريه هاش مي شنيد ، اخرين نتيجه اي بود كه از وفاداري ش مي گرفت… آخرين ضربه اي بود كه به پيكره اميدش و همه جونش مي خورد….
صداي سوت ترن اونو به خودش اورد ديگه مث اين بود كه غمي نداره و اشكي توي چشماش نيست كه روي گونه هاش سرازير بشه…
طوري كه مث اينكه اين منظره رويايي بوده كه ازش فرار كرده باشه و مث اينكه محبوبش رو صدها قدم دورتر از اونجا ديده يهو دوئيد يه كمي دورتر از خط آهن ولي در موازاتش به طرف اهواز رفت… چنان تند مي دوئيد كه انگار پرنده اي يه كه از تير رس صيادش فرار مي كنده….
تازه قطار لرزيده و از جاش جنبيده بود كه محمود از جلو چشم بقيه ناپديد شد… ديگه نه كسي رو مي ديد و نه كسي مي تونست اونو ببينه. از گلفروشا فقط چندتاشون اونو ديده بودن و اونام فكر مي كردن داره به سمت ابادي مي دوئه….
محمود چند قدمي دورتر از خط آهن وايساد چند تا نفس بلند كشيد و اروم شد و منتظر رسيدن قطار موند. گلا همينطور توي دستش بود. ترن حالا ديگه سرعت گرفته بود و نزديك مي شد، اتاقاي اول از جلوي چشماش گذشت محمود گلفروش تونست يه نگاه ديگه به اتاقي كه نرگس توش بود بندازه…نرگسم بيرون رو نگاه كرد و شايد تونسته بود اونو ببينه و توي روشنايي مهتاب اونو بشناسه… ولي محمود همونجا وايساد ، هيچ كاري نكرد و چند ثانيه بعد هم همونجا موند. بعد مستقيما با قدماي سريع و مطمئن تقريبا به حالت دوئيدن به طرف قطار رفت … اطراف قطار كاملا خلوت بود ، صدايي جز صداي يكنواخت ماشين به گوش نمي رسيد. آخر قطار چند تا واگن باركش بسته شده بود…. فاصله هاي بين واگن هاي باركش بيشتر پيدا بود. محمود با نگاه دقيقي يكي دو تا از اين فاصله ها رو در نظر گرفت و بعد با يه حركت برق اسا و ناگهاني وسط قطار پريد يه چشم به هم زدن بيشتر طول نكشيد كه توي محل اتصال دو تا واگن قطار افتاد نه صدايي بلند شد و نه اختلالي توي حركت قطار پيش اومد. به همون سرعتي كه يه نسيم زودگذر از ميون واگناي قطار بگذره و نابود بشه اونم ناپديد شد…
يه دقيقه بعد قطار دور شد و سكوت محض همه جا رو گرفت.. از دور چراغاي ايستگاه چشمك مي زد و يه خورده دورتر نور فانوس گلفروشا كه به طرف ابادي ميرفتند ديده مي شد….
اونشب تا صبح جز جونوراي صحرا موجود ديگه اي از اونجا نگذشت و صبح مامور خط وقتي كه مي رفت راه رو تا آخريين سوزن بازديد كنه،‌يه كم دورتر از ساختمون ايستگاه مقداري زيادي خون ريخته لخته شده و بينشون چند تا دسته گل نرگس بعضي سالم و بعضي پريشون و درب و داغون افتاده ديد.
سه هفته بعد وقتي نرگس از اهواز به تهرون بر مي گشت توي ايستگاه مازو يكي از گلفروشا اونو ديد و گفت:
– محمود گم شده بود ولي ما بالاخره پيداش كرديم و برديمش به ابادي خودمون…
– حالا كجاس؟
– توي ابادي خودمون خوابيده كنار گلاي نرگس…. پاي همون تخته سنگ كه مي دوني… همون سنگ كه پاش مي شستي …دامن پر گلت رو باز مي كردي و دسته مي بستي… الان م همونجاس …. اونجا ميون گلاي نرگس خوابيده تا هم تورو توي آغوشش داشته باشه و هم بوي تو رو حس كنه… اگه دلت مي خواد بيا ببين….
– من….من؟؟؟؟
– البته تو كه نمي توني بياي، ولي ما هر روز صبح عوض تو ده تا دسته گل نرگس مي بنديم و بالاي سرش مي ذاريم….

شب از نيمه گذشته بود كه قصه مادر بزرگ به پايان رسيد…. پيرزن سرش را ميان دستمالي كه در دست داشت گرفت وبه تلخي گريست. كساني كه گوش به قصه پر غصه او داشتند نيز به ارامي بر عشق غم الود محمود مي گريستند و در سكوت گريه جگر سوز زن قصه گو را به نظاره نشسته بودند و هيچ نمي گفتند… مدتي به همين شكل گذشت وقتي پيرزن سر از گريبان بيرون كشيد ناگهان فضاي ان محوطه را بوي خوشي كه بوي گلهاي نرگس وحشي دشتهاي آزاد مازو را مي مانست انباشت و هيراد و گلناز و سهيلا احساس كردند چهره غمگين پيرزن مهربان ناگهان شكفته شد…
پيرزن از باز گفتن اين قصه كه سالها در سينه اش پنهان داشته بود احساس سبكي و رضايت مي كرد و خودش را در عالم كودكي كنار همان تخته سنگ در حال بستن دسته هاي گل نرگس مي ديد و محمود ان پسرك عاشق كه با نگاهي سرشار از محبت و عاطفه او را مي نگريست…صبح روز بعد حدود ساعت ده صبح هيراد در حالي در بستر چشمهايش را گشود كه چهره زيبا و دوست داشتني گلناز به نگاهش لبخند زد.
شب گذشته پس از به پايان رسيدن قصه مادر بزرگ تا ساعت ها خواب به چشمان هيراد راه نرفت، به سرگذشت محمود مي انديشيد و زماني تن به آغوش نرم خواب سپرد كه سپيده صبح به آرامي بر زمين پاشيده مي شد و حالا كه ديده گشود بود ساعت يازده صبح را نشان مي داد.
هيراد با ديدن گلناز لبخندي بر لب نشاند و گفت:
– سلام….
– سلام عزيزم صبح بخير
گلناز دستي بر موهاي هيراد كشيد و ادامه داد:
– الان حدود يه ساعته توي آشپزخونه پيش مامانت نشستم و دلم نمي آومد بيدارت كنم ولي ديگه ديدم داري زيادي مي خوابي اين بود كه اومدم سراعت و يواشكي بيدارت كردم
هيراد لبخندي زد و چشمهايش را ماليد گلناز را نگاه كرد و گفت:
– چرا مدرسه نرفتي؟
– ديروز يادم رفت بهت بگم از امروز مدرسه مون تعطيله تا وقت امتحانا يعني از امروز هر روز صبح زود پيشت مي يام و تا شب مي مونم.
– چه خوب ولي يادت نره كه بايد درس بخوني و شاگر ممتاز بشي تا من خوشحال بشم
– ولش كن همينكه تموم لحظه هام با تو بگذره به اندازه دنيا مي ارزه….
هيراد سرش را تكان داد و گفت:
– عزيز دلم هر چيزي سر جاي خودش و محبت من و تو جاي خودش. ولي اگه عشق ما به هم واقعي باشه بايد بهمون نيرو بده تا بتونيم موفق باشيم و هر چيزي كه راهمونو سد مي كنه به نيروي عشقمون از جلوي راهمون برداريم.
– درست مي گي منم درسمو مي خونم ولي دلم مي خواد همش پيش تو باشم.
– باشه پيش من بمون اما همينجا درس هم بخون دلم مي خواد بهم قول بدي امسال شاگرد ممتاز بشي.
گلناز اخمهايش را در هم كشيد و گفت:
– ممتاز كه نه ولي قول مي دم نمره هام خوب بشه.
سپس دست هيراد را گرفت و ادامه داد:
– تنبل خان نمي خواي پاشي؟
هيراد بر پشت دست گلناز كه در دستش بود بوسه اي زد و با حركتي از جايش برخاست و رو در روي گلناز نشست . نگاهي به او انداخت و سوتي كشيد و گفت:
– ماشاالله چقدر خانم خانما خوشگل شدن….
گلناز كه عشقش را در رفتارش به هيراد ابراز مي داشت گفت:
– براي شوهر خوشگلم خودمو ارايش كردم كه كيف كنه.
هيراد دستي بر موهاي گلناز كشيد بر لبه تخت نشست و گلناز ادامه داد:
– هيراد جون امروز ناهار خونه ما دعوتين تو و مامانت… به سهيلا جون گفتم و اونم قبول كرد.
– به چه مناسبتي؟
– مادر بزرگم دلش مي خواد بازم شما رو ببينه ، اين بود كه قرار شد امروز شما بياين خونه ما….
– مگه نمي شد مامانت و عزيز بيان خونه ما؟
– چرا ولي عزيز دلش مي خواست شما بياين روش نمي شد ديشب كه خونه تون بوده امروزم دوباره بياد خونه تون.
هيراد همينطور كه از روي تخت بلند مي شد گفت:
– چه حرفا ما و شما نداره كه … ولي باشه حالا ناهار چي دارين؟
– مامان ازم پرسيد چي درست كنه كه من گفتم چون تو كباب خيلي دوست داري برات چلو كباب كوبيده درست كنه
– مگه مامانت بلده كوبيده درست كنه؟
– اره توي كوبيده درست كردن خيلي وارده حالا امروز مي خوري و خودت مي بيني.
ساعتي بعد هيراد و مادرش به خانه آقاي يزداني رفتند. گلناز كه از مدتي قبل براي كمك به مادرش به خانه رفته بود به استقبالشان شتافت. خانه به طرز بسيار زيبا و با سليقه اي چيده شده بود. مبلمان راحتي و پذيرايي بسيار تميز و مد روز بودند و خانه از تميزي برق مي زد.
پس از اينكه گلناز آنها را به خانه دعوت كرد شكوه نيز با رويي خوش به ميهمانها خوش آمد گفت و سهيلا كه براي نخستين بار به خانه آنها مي آمد جعبه كادو پيچ شده اي به دست شكوه داد و پرسيد:
– پس خانم بزرگ كجان؟
شكوه پاسخ داد:
– اولا دستتون درد نكنه اين كارا چي بود كه كردين وجود خودتون برامون با ارزشه بعد بايد بگم با شرمندگي نيم ساعت پيش داداشم اومد اينجا و گفت براي عزيز وقت دكتر گرفته و اون پيرزنم با اينكه خيلي دلش مي خواست شما رو ببينه مجبور شده بره.
سهيلا در حالي كه مانتواش را در مي آورد گفت:
– اي بابا چه حيف شد حالا عيب نداره عوضش خدمت شمائيم.
شكوه مانتو را از دست سهيلا گرفت و گفت:
– گلناز خانم دكتر و هيراد جون رو تعارف كن بشينن
گلناز دست هيراد را گرفت او را با خود كشيد و گفت:
-سهيلا جون بفرمائين.
و با دستش سالن پذيرايي را نشان داد.
سالن پذيرايي به طرز بسيار شيك و تميزي چيده شده بود و اين مطلب حسن سليقه و كدبانو بودن خانم خانه را مي رساند.
وقتي سهيلا روي مبل نشست گفت:
– شكوه خانم ماشاالله چه سليقه و دقتي توي امور خونه داري در وجود شما بود و ما نمي دونستيم
شكوه كه تازه به جمع انان پيوسته بود بر روي مبل كنار سهيلا نشست و گفت:
– نه خانم دكتر جون من كه حوصله اين كارا رو ندارم خونه داري توي خونه ما با گلنازه
سهيلا به گلناز كه مشغول پذيرايي بود نگاهي انداخت لبخندي زد و گفت:
– من هميشه گفتم حالا ديگه با اطمينان مي گم خوش به حال اون پسري كه گلناز عروسش مي شه. ماشاالله هيچي كم نداره و همه چي تمومه، ايشاالله خوشبخت بشه اينجا بازم بايد يه بارك الله به شما گفت كه اين دختر رو به اين خوبي تربيت كردين.
شكوه لبخندي زد و چيزي نگفت و گلناز كه از تعارف سهيلا خيلي خوشش امده بود بشقاب ميوه اي كنار دست او گذاشت گونه هايش را بوسيد و بشقاب ديگري كه روي ميز پذيرايي بود را برداشت و كنار هيراد نشست.
شكوه گفت:
– خانم دكتر اگه اجازه بدين چون ذغالا رو اماده كردم و سيخاي كباب م اماده س اول ناهارو حاضر كنم دور هم بخوريم و بعد درست و حسابي در خدمتتون باشم.
– مگه براي ناهار كباب درست كردين؟
– بله اخه صبح از گلناز پرسيدم هيراد جان غذا چي دوست داره كه همونو درست كنم گلناز گفت كباب كوبيده اين بود كه منم مايه كوبيده گرفتم و حالا با جازتون مي خوام درستش كنم
– افتادين توي زحمت حالا هر چي خودتون داشتين همونو مي خورديم.
– اختيار دارين شما كه بعد از اينهمه وقت براي بار اول تشريف اوردين خونه ما بايد براتون گاو مي كشتيم.
سپس همينطور كه برمي خاست گفت:
– گلناز جون پاشو ميز كه حاضره يه دقيقه ديگه برنج رو بكش.
بعد به طرف آشپزخانه رفت و سيني حاوي سيخهاي كباب را برداشت و راهي ايوان شد.
گلناز مشغول پوست كندن ميوه براي هيراد بود هيراد نيز عاشقانه به دستهاي او كه با دنيايي عشق برايش ميوه ها را قسمت مي كرد خيره شده بود.
مدتي طول نكشيد كه ان گروه كوچك سر ميز نشسته و كباب خوش رنگ و بويي به انها چشمك مي زد. گلناز ابتدا بشقاب سهيلا را برداشت و برايش غذا كشيد و همين فرصتي براي شكوه به وجود اورد تا بتواد براي هيراد غذا بكشد پس بشقاب او را برداشت اول برنج كشيد و بعد سه سيخ كباب روي ان گذاشت و گفت
– مي خوام هر جي دوست داري امروز كباب بخوري فقط بخاطر تو كباب درست كردم.
هيراد گفت
– دستتون درد نكنه من كوبيده خيلي دوست دارم اصلا با كباب كوبيده م با باك بقيه غذاها فرق مي كنه هر غذايي كه خورده باشم اگه كباب كوبيده جلوم باشه بازم براي دو تا سيخش جا دارم اما اينهمه سيخ كه شما روي برنج گذاشتين نمي ذاره راحت غذا بخورم لطفا دوتاشو برادارين من خودم يكي يكي مي خورم
شكوه خنديد و گفت:
– راست مي گي عزيزم خواستم بيشتر بخوري حواسم نبود
سپس كبابهاي اضافي را برداشت غذاي خودش را كشيد و پشت ميز نشست
سهيلا كه مشغول خوردن شده بود گفت
– به به عجب كباب عالي و خوشمزه ايه معلومه حسابي حرفه اي هستين
گلناز گفت:
– بله سهيلا جون مامان استاد كباب درست كردنه
سهيلا گفت
– ايشاالله سور عروسي گلناز جونو بخوريم
شكوه گفت:
– ايشاالله ولي حالا كه زوده بعدشم توي اين دوره و زمونه ادم به كي مي تونه اعتماد كنه و دختر دستش بده؟ بعد از يه عالمه تحقيق بعدا معلوم مي شه پسره يا معتاده يا خانم بازه يا رفيق بازه يا هزار جور درد و مرض ديگه داره، البته دخترا هم همينطور ن يا هزار تا رفيق داشتن و يا اينكه حالا ديگه ماشاالله مد شده دخترا عملي شدن و توي مدرسه ها اگه علف و اين ات و اشغالا توي كيفشون نباشه بهشون مي گن امل….
– درسته حق باشماست با تحقيق چيزي درست نمي شه اين ذات ادماس كه زندگي شونو تضمين مي كنه اگه كسي پايبندي به زندگي و مسائل و عرفاي اجتماعي نداشته باشه با هزار جور تحقيق و تفحص بعدا معلوم مي شه طرف اصلا صلاحيت زندگي رو نداره ولي اگه كسي به اجتماع و ادما احترام بذاره هر چي م توي تحقيق باهاش دشمني كنن و براش حرف مفت بزنن بازم وقتي توي زندگي اومد معلوم مي شه عحب انسان پاك و سالمي يه بعدشم هيچ معلوم نيست حرفايي كه موقع تحقيق ادم مي شنوه درسته يا نه.. .بستگي داره به اينكه به دوست طرف برخورد كني يا دشمنش. اگه دوستش باشه معلوم نيست تعريفهايي كه مي كنه درسته يا نه، اگرم دشمنش باشه همه ش ازش بد مي گه.
شكوه گفت:
– راست مي گين منم دلم مي خواد گلناز رو به يه اشنا شوهر بدم كه از قبل روش شناخت داشته باشم.
هيراد در اين زمان فرصت را غنيمت دانست و بي مقدمه گفت
– چه طرز فكر جالبي…..
توجه شكوه به هيراد كه لقمه در دهانش را پايين مي داد تا بتواند جمله اش را تكميل كند جلب شد و با شوق منتظر ماند تا هيراد بقيه حرفش را بزند

او ادامه داد:
– اين تفكر شما به ما خيلي كمك مي كنه
– چطور مگه؟
– براي اينكه مي تونيم براي گلناز يه شوهر خوب پيدا كنيم
ناگهان گلناز كه كنار هيراد نشسته بود نگاهي پر معنا به او انداخت و هيراد كه كاملا متوجه حالت نگاه او شده بود به رويش لبخند زد
شكوه گفت:
– هيراد جون تو كه هر چي بگي من يكي نه نمي گم
هيراد گفت
– ديگه از اين بهتر نمي شه اگه يه موقع من بيام خواستگاري گلناز شما چكار مي كنين؟
رنگ چهره گلناز دفعتا سرخ شد لحظه اي سكوت در ميانشان حاكم گشت… ولي شكوه زرنگتر از ان بود كه خودش را ببازد بهمين دليل دست و پايش را جمع كرد به قهقهه خنديد و گفت
– چه شوخي با مزه اي…
و به خنديدن ادامه داد…. هيراد لقمه ديگري كه در عين خونسردي به دهان گذاشته بود فرو داد و گفت
– من با شما شوخي ندارم خيلي م جدي گفتم
شكوه كه هنوز مي خنديد گفت:
– من روي شما دو تا حساب خواهر برادري باز كردم.
– حالام زياد فرقث نكرده حسابمون مي شه زن و شوهري… بده دامادتون من بشم؟
شكوه مدتي ساكت ماند و بعد با خشم فاحشي گفت
– اونش ديگه به من مربوط نيست گلناز پدر داره پدرشم فكر نمي كنم حالا حالاها شوهرش بده فعلا هم كه محصله.
سهيلا در بحث دخالت كرد و گفت:
– البته شما درست مي گين ما هم كه نمي خوايم بدون اجازه پدرش كاري بكنيم حالا فعلا گلناز جون ديپلمش رو مي گيره و تا اون موقع بچه ها با هم بيشتر اشنا مي شن
شكوه هر چه كوشيد نمي توانست خشمش را پنهان سازد گفت:
– من فكر نمي كردم رفت و امد گلناز به خونه شما باعث اين مسئله بشه.
– يعني شما با اين موضوع مخالفين؟
شكوه لبناش را با خنده اي تصنعي اراست و گفت:
– نه اينطور نيست. اخه ازدواج براي گلناز خيلي زوده بعدشم من هيچ كاره م بهتره به موقع اش با پدرش حرف بزنين.
ديگر تا پايان ناهار سخن زيادي ميان انها رد و بدل نشد. وقتي مدعوين ميز را ترك مي گفتند براي لحظه اي نگاه هيراد و شكوه با هم تلاقي داشت. هيراد در نگاه شكوه سرخي و حرارت خشم را به وضوح ديد و با لبخندي تمسخر اميزري پاسخ داد…
چند ساعتي هيراد و سهيلا در خانه آقاي يزداني ميهمان بودند در اين مدت كمتر ميانشان حرف و سخني مطرح شد و شكوه براي اينكه كسي به اتش خشمش پي نبرد با فيلمهاي جشن هاي فاميلي و شوهاي متنوع در اين چند ساعت سر ميهمانها را گرم كرده بود
تا ساعتي پيش از رسيدن آقاي يزداني و پسران خانواده از محل كارشان به خانه انها نزد شكوه و گلناز ماندند و بعد به خانه شان بازگشتند هيراد در تمام طول اين مدت به اين موضوع مي انديشيد كه برخورد شكوه با موضوعي كه مطرح شد چگونه خواهد بود ؟ ايا از امد و رفت گلناز به خانه انها جلوگيري خواهد كرد يا پاي خودش را از ميان بيرون مي كشد و يا اينكه در ميدان باقي خواهد ماند و تلاشش را براي رسيدن به نيت هوس الودش بيشتر و بيشتر خواهد كرد تا بتواند كام دل از اين جوان جذاب و دوست داشتني بگيرد…؟

این رمان عاشقانه ادامه دارد….

ادامه‌ی پست

گفتگو با بهنام بانی و حامد برادران

ماهنامه دیار – آرتین ولی الهی: بهنام بانی چند سالی است که در عرصه موسیقی فعالیت دارد اما در یک سال اخیر طعم موفقیت را چشیده است. او از سال گذشته همکاری با «حامد برادران» را آغاز کرده و درست یک سال پیش قطعه موفق «علاقه خاص» را منتظر کرد و پس از آن همه قطعاتش با استقبال مخاطبین رو به رو شده است. «بهنام بانی» مردادماه امسال در حالی طی ۱۲ سانس روی استیج رفت که فروش بلیت کنسرت هایش در زمان بسیار کوتاه و تمدیدهای پیاپی باعث شد در کانون توجهات اهالی موسیقی قرار بگیرد. با این خواننده محبوب و «حامد برادران» که مدیریت هنری فعالیت هایش را برعهده دارد گپ زدیم.

بهنام بانی: می‌خواهم با ترانه‌هایم برای مردم خاطره‌ساز شوم

بهنام بانی

چه شد که به خوانندگی علاقه مند شدی؟

بهنام: من از کودکی به خواندن علاقه داشتم. از ۸ سالگی قرائت قرآن را شروع کردم. پدرم هم نوازنده آکاردئون بود و از همان زمان به موسیقی گرایش پیدا کردم. بعدها نواختن پیانو در حد معمولی را هم یاد گرفتم. خودم خیلی به خواندن علاقه داشتم و از طرفی استقبال و تشویق اطرافیان انرژی و انگیزه بیشتری به من می داد و باعث می شد به شکل جدی تری خوانندگی را دنبال کنم.

خوانندگی را به شکل جدی از کی شروع کردی؟

تا برداشتت از جدی چه باشد!

این که به صورت حرفه ای کار کنی و اثری منتشر کنی.

از سال ۹۰ با آهنگ «ای کاش» شروع شد. کار را با «بهنام ابطحی» شروع کردم. حدود دو سال با هم کار کردیم اما نتیجه مطلوبی حاصل نشد. موفقیتی کسب نکردیم و این همکاری ادامه پیدا نکرد.

به عنوان خواننده ای که در آغاز فصل جدید فعالیت هایش قرار دارد، از مسیری که طی کردی بگو.

راه و مسیر خیلی سختی است و هر کسی میخواهد در این راه قدم بگذارد باید خیلی قوی و خیلی صبور باشد. باید تلاش زیادی کرد و در کنار آن، مسئله هزینه هم هست. چون به هر حال برای رسیدن به هدف باید هزینه کرد. یک سری در این مسیر به من خیلی کمک کردند و یک سری هم من را عقب انداختند. اما من می گویم در همه این اتفاقات حکمتی وجود دارد. به عقیده من تا نوبتت نشود اتفاقی برایت رخ نمی دهد و من این را از بزرگترها یاد گرفته ام.

به مرور اتفاقات خیلی خوبی برای من افتاد که بابت آن ها خوشحالم و خدا را شکر می کنم. از حدود سه سال پیش حس خوبی به حامد برادران داشتم و احساس می کردم که می توانیم اتفاقات خوبی را با هم رقم بزنیم. دورادور با هم آشنایی داشتیم. یک روز به واسطه یکی از دوستان به استودیو حامد رفتیم. همان روز یکی از کارهایی که حامد ساخته بود را خواندم و خیلی به دلم نشست. البته در نهایت آن کار با صدای من پخش نشد.

بهنام بانی: می‌خواهم با ترانه‌هایم برای مردم خاطره‌ساز شوم

حامد برادران

حامد از آشنایی و همکاری با بهنام بگو.

حامد: یکی از دوستان من در عرصه موسیقی، یک بار همراه بهنام به دفترم آمد. بعد از سلام و احوالپرسی، بلافاصله به بهنام گفت بخوان! قصدش این بود که اول صدای خوب بهنام را بشنویم و بعد صحبت کنیم. با صدای بهنام ارتباط برقرار کردم و دیدم که خواننده خوب و درجه یکی است ولی فضای مناسب برای کارش را پیدا نکرده است. از آنجایی که او با چند نفر دیگر صحبت کرده بود و من هم درگیر همکاری با خواننده های دیگری بودم، به او گفتم که در صورت فراهم شدن برخی شرایط می توانیم همکاری کنیم.

چرا که می خواستم خواننده ای باشد که انرژی ام را روی او بگذارم و درواقع روی کارش متمرکز شوم. شبیه همکاری ای که با سینا شعبانخانی یا چند نفر دیگر داشتم. اخلاق حرفه ای می گفت باید تکلیف روشن شود تا بتوانیم با هم کار کنیم. چون من با چند خواننده دیگر این مسیر ار رفته بودم و می دانستم اگر همه چیز مشخص نباشد چه مشکلاتی به وجود خواهدآمد. به هر حال آن زمان اتفاقی رخ نداد و یک سال و نیم گذشت. حتی من یک ماکت هم برای بهنام ساختم ولی به نتیجه ای نرسیدیم.

حامد تو الان در چه قالبی با بهنام کار می کنی؟

حامد: من «مدیر هنری» هستم ولی ما به عنوان رفیق هر کاری بتوانیم برای هم انجام می دهیم. تهیه کنندگی کنسرت های تهران و مدیریت برنامه های بهنام را به شرکت «آوای فروهر» و برادران حاتم پور سپردیم و امیدواریم اتفاقات خوبی با هم رقم بزنیم.

هشت قطعه اخیر تو با موسیقی «حامد برادران» و ترانه های «عاطفه حبیبی» منتشر شده اند. آیا در ادامه راه هم قرار است همه کارهایت توسط این دو نفر تولید شود؟

بهنام: یک تیم خوب هیچ وقت دست به ترکیبش نمی زند. البته می تواند به تیمش بازیکن اضافه کند. حامد در زمینه ترانه با «عاطفه حبیبی» کار می کرد و کلامش خیلی خوب روی کارهای او می نشست، این همکاری را ادامه دادیم و خدا را شکر تا به امروز جواب مثبتی گرفته ایم. هر چند بعضی از ما همیشه دوست داریم به یک چیزی گیر بدهیم! شاید در آینده تنوع در همکاری ها هم داشته باشیم که به تشخیص حامد صورت خواهدگرفت.

بهنام بانی: می‌خواهم با ترانه‌هایم برای مردم خاطره‌ساز شوم

از سال گذشته چهره های جدیدی به عرصه موسیقی پاپ وارد شدند که در واقع نسل جدید خواننده های پاپ را تشکیل می دهند. فکر می کنی تو در این میان چه اتفاقی برایت خواهدافتاد؟

بهنام: اول این که از این اتفاق خیلی خوشحال هستم. صداهای خوبی در حال ورود به بازار موسیقی هستند و این تنوع برای شنونده لذت بخش است، چون بازار موسیقی چند وقتی یکنواخت شده بود. کارهای خوبی در حال تولید است و خوشحالم که مردم کارهای خوب گوش می کنند. این رقابت خیلی لذت بخش است. هیچ وقت نمی توانی احساس کنی که بهترین هستی و هر وقت به خودت مغرور شوی با سر به زمین می خوری! همین باعث می شود هر کس به تکاپوی بیفتد که خوب کار کند. اولین حرفی که به حامد گفتم این بود که کاری ندارم دیگران چه می خوانند، ولی ما کار خوب تولید کنیم. خدا را شکر خوشحالم که این اتفاق رخ داد.

چه ایده آلی در موسیقی مدنظر داری؟

این که مردم آهنگ هایم را بشنوند و با آن خاطره بسازند و آهنگ هایم برایشان تکراری نشود. خدا را شکر امروز که به این شکل است و خیلی خوشحالم در شرایطی که بسیاری از موزیک ها تاریخ مصرف دارند، هنوز «علاقه خاص» هم شنیده می شود.

کدام خواننده ها را دوست داری؟

بهنام: از خواننده های قدیمی، محمد اصفهانی و محمد علیزاده را دوست دارم و تا چند سال پیش قطعات حامی را هم گوش می کردم. مرحوم ناصر عبداللهی هم الگوی من بوده، البته من ژانرم را عوض کردم. در میان خواننده های نسل جدید هم سینا شعبانخانی، مسعود صادقلو و شهاب مظفری را دوست دارم.

خیلی از خوانندگانی که این روزها به موفقیت رسیده اند، صداهایی حجیم دارند. بهنام بانی، آرش ای پی، شهاب مظفری و… چه نظری درباره این مسئله دارید؟

حامد: در موفقیت یک آهنگ، صدای خواننده ۲۰ درصد نقش دارد و درواقع صدای خوب، شرط لازم است ولی کافی نیست. همان طور که گفتم، به نظر من موفقیت در موسیقی براساس موج است. مثلا شهاب مظفری یا آرش ای پی چندین سال است که فعالیت می کنند و در همین فضا هم می خواندند. اما امروز موج سلیقه مردم با آن ها منطبق شده و محبوبیتشان بیشتر شده است. معلوم نیست مردم یک سال بعد چه فضایی را دوست خواهندداشت. چند سال قبل خواننده ای به موفقیت رسید و موجی به راه انداخت. او سال بعدش هم همان سبک را خواند، اما دیگر موفق نبود. چون موج سلیقه مردم تغییر کرد.

بهنام بانی: می‌خواهم با ترانه‌هایم برای مردم خاطره‌ساز شوم

و کلام پایانی…

بهنام: لازم می دانم از دوستانی که کنارم بودهاند قدردانی کنم. ما اتاق فکری داریم که ایمان ابراهیمی، یاسر داوودیان و محمدرضا گلزار در آن حضور دارند و از آن ها بابت همفکری هایشان ممنونم. از خانواده و مخصوصا پدر و مادرم، اعضای گروه موسیقی دانشجویی روژان در شاهرود، راشا تقی پور و همچنین از آقایان حاتم پور و میلاد حسینی تشکر می کنم. بیش از همه قدردان زحمات «حامد برادران» هستم. او از نظر من خواننده بسیار خوبی است که می تواند کارهای خوبش را خودش بخواند، اما این قطعات را در اختیار دیگران قرار می دهد. کمتر کسی چنین کاری می کند. از او به خاطر همه زحماتش ممنونم.

حامد: خواننده زمانی می تواند موفق شود که بعد از ۵ قطعه هیت، کنسرت برگزار کند. زمانی که شما استیج ندارید، برای بقا می جنگید تا به صحنه برسید و اسمتان بماند. در چنین شرایطی خطرناک است که تغییر سبک داشته باشید. ولی وقتی کنسرت برگزار کنید می توانید سبک های دیگر را هم کم کم بین کارهایتان بیاورید.

مجله اینترنتی تک چیز آرزوی بهترینها را برای شما دارد.

ادامه‌ی پست

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 1

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 2

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۲

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 3

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۳

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 4

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۴

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 5

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۵

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 6

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۶

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 7

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۷

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 8

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۸

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 9

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۹

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 10

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۰

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 11

عکس ماشین؛ عکس ماشین بنز glk350 در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۱

ادامه‌ی پست

سلبریتی‌هایی که پیوند اعضا انجام داده‌اند+عکس

برای میلیون ها طرفداری که در سراسر دنیای تک چیز های مورد علاقه خود را ستایش می کنند باورپذیر نیست که این سلبریتی ها دچار مشکل جسمی زیادی شوند و همه آن ها را شکست ناپذیر می دانند. معمولاً این سلبریتی ها همواره در برابر چشمان طرفداران خود بوده و به نظر می رسد که دائماً در بهترین شرایط ممکن قرار دارند. اما نباید فراموش کرد که سلبریتی ها نیز مانند همه ما انسان بوده و نقاط ضعف انسانی خود را دارند. آن ها نیز به همان بیماری هایی دچار می شوند که ما را درگیر خود می سازند و در زندگی روزمره خود با بسیاری از مشکلاتی که ما نیز هر روز با آن ها سروکار داریم روبرو می شوند.

بیماری و ناخوشی بین افراد تمایز قایل نمی شوند هر چند ممکن است برخی بیش از دیگران با بیماری دست و پنجه نرم کنند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با سلبریتی هایی آشنا کنیم که به بیماری های سختی دچار شده و مجبور به پیوند اعضا شده اند.

۱۰- تریسی مورگان

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند

در بسیاری از موارد افراد به دلیل عادت های بد خود دچار بیماری هایی می شوند که برای درمان آن ها باید دست به پیوند اعضا بزنند. در این موارد معمولاً افراد احساس همدلی و دلسوزی کمی با این افراد دارند. اما در مواردی نیز فرد بدون این که عادت بدی داشته باشد مجبور به پیوند اعضا می شود که معمولاً افراد فکر می کنند فرد بیمار شایسته این همه درد و رنج نیست به خصوص اگر وی فرد شناخته شده ای باشد. تریسی مورگان تک چیز ای است که به عنوان بازیگر و کمدین در فیلم ها و سریال های زیادی حضور یافته است.

استعداد کمدی او باعث شده میلیون ها نفر در سراسر جهان او را ستایش کنند اما اتفاقی که در سال ۲۰۱۰ برای وی رخ داد جای خندیدن نداشت. در این سال بود که مورگان چاره ای جز پیوند کلیه نداشت. کلیه او به دلیل بیماری دیابت و سوء مصرف مشروبات الکلی از کار افتاده بود. مشکل دیابت او نیز روز به روز بدتر می شد زیرا مورگان به این بیماری خود اهمیت زیادی نمی داد. بدین ترتیب وقتی که خبر رسید مورگان به پیوند کلیه نیاز دارد، طرفدارانش همدردی زیادی با او نداشتند زیرا می دانستند که خود مسبب این مشکلات بوده است.


۹- ناتاشا ریچاردسون

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
ناتاشا ریچاردسون یک بازیگر و مجری بریتانیایی است که حرفه بسیار موفقی داشته است. با این وجود بسیاری او را به خاطر شوهرش لیام نیسون می شناسند. آن ها ۱۵ سال پیش با هم ازدواج کردند و رابطه این دو در این مدت کاملاً استوار و محکم بوده است. با این وجود بعد از یک تصادف مرگبار این زندگی شاد به پایان رسید. ناتاشا در حالی که در کانادا در حال اسکی بود دچار سانحه شده و جان سپرد. او به خاطر خونریزی داخلی و مغزی درگذشت و کاری نیز از دست کسی برنمی آمد. زمانی که اعلام شد هیچ امیدی برای زنده ماندن او وجود ندارد همه دچار ناامیدی مطلق شدند. اما خانواده اش با بخشیدن اعضای او به کمی آرامش رسیدند. او با اهدای اعضای بدن خود جان سه نفر دیگر را نجات داد. ناتاشا زمانی که زنده بود نیز به دیگران کمک می کرد و در فعالیت های خیریه زیادی شرکت داشت و بعد از مرگ نیز از این هدف خود دست برنداشت.


۸- جورج لوپز

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
جورج لوپز که یک کمدین و بازیگر آمریکایی است به خاطر بازی در سریال های کمدی ساخته خودش به شهرت رسید. او از شخصیت های مشهور لاتین در ایالات متحده بوده و با از میان برداشتن موانع بسیار توانسته به معضلات روابط اجتماعی مکزیکی های مهاجر در آمریکا بپردازد. او بدون شک یکی از تاثیرگذارترین سلبریتی های اسپانیولی زبان تاریخ است. همه می گویند که پشت سر یک مرد موفق همیشه یک زن موفق وجود دارد و این موضوع در مورد جورج لوپز کاملاً صدق می کند.

در تمام مدتی که وی برای رسیدن به موفقیت تلاش می کرد تنها یک نفر در کنار او بود. این زن همسرش آن سرانو بود که نه تنها به او کمک کرد به موفقیت برسد بلکه یکی از کلیه هایش را نیز به شوهرش تقدیم کرد. بر اثر یک مشکل ژنتیکی، کلیه های لوپز شروع به تحلیل رفتن کردند. همسرش به کمک او آمد و پیوند کلیه با موفقیت انجام شد. البته این دو بعدها در کمال ناباوری از هم جدا شدند.


۷- لوسی دیویس

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
لوسی دیویس یک بازیگر شناخته شده بریتانیایی است که بیشتر به خاطر نقش های کمدی اش شناخته می شود و سال هاست که تماشاگران بریتانیایی را سرگرم کرده است. او سال گذشته با بازی در فیلم «زن شگفت انگیز» بیش از پیش خود را به جهانیان شناساند. همچنین بازی او در فیلم «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice) نیز باعث شد بسیاری بیش از پیش او را تحسین کنند. یک بار که وی مانند همیشه به صورت روتین برای انجام تست های پزشکی به بیمارستان مراجعه کرده بود دریافت که کلیه اش در حال از کار افتادن است.

مادرش یکی از کلیه هایش را به او داده و پیوند کلیه با موفقیت انجام شد. اما نزدیک به یک دهه بعد دیویس بار دیگر با از کار افتادن کلیه مواجه گردید. اما این بار دیگر نیازی به پیوند کلیه نبود و خوشبختانه با تجویز دارو مشکل حل شد. بعد از آن لوسی به بیماری دیابت دچار شد اما امید خود را از دست نداده و همچنان به فعالیت های هنری خود ادامه می دهد.


۶- استیو جابز

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
استیو جابز به خاطر این که کمپانی بزرگ اپل را راه اندازی کرده شناخته می شود. متاسفانه او دیگر در این دنیا حضور ندارد اما میراث او همچنان به زندگی ادامه خواهد داد. در سال ۲۰۰۳ مشخص شد که یک تومور سرطانی در غده پانکراس او وجود دارد. او ۸ سال دیگر زنده ماند تا امپراطوری بی مثال خود را بسازد اما در نهایت ریه های او به خاطر تومور سرطانی مذکور از کار افتادند و استیو جابز در کمال ناباوری درگذشت. او در اثر بیماری سرطان پانکراس درگذشت اما استیو جابز در سال های واپسین عمر خود با مشکلات متعددی در زمینه سلامتی روبرو بود. او در سال ۲۰۰۹ با مشکل جدی کبدی مواجه شد و نیاز به پیوند کبد داشت.

بدین ترتیب وی در همان سال تحت جراحی پیچیده ای قرار گرفت. پیوند کبد برای او موفقیت آمیز بود و وی برای بیمارستانی که در آن جراحی خود را انجام داد ۴۰ میلیون دلار هدیه کرد که بعد از مرگش به این بیمارستان داده شد.


۵- سلنا گومز

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
بدون شک سلنا گومز جوان ترین و مشهورترین فرد این فهرست است که پیوند اعضا انجام داده است. او در سن ۲۵ سالگی یکی از مشهورترین و دوست داشتنی ترین سلبریتی های جهان است. او که همیشه به خاطر موفقیت ها و جنجال های زندگی اش خبرساز می شد اما در سال گذشته خبر رسید که سلنا گومز برای انجام پیوند کلیه در بیمارستان بستری شده است. بدین ترتیب وی به مدت چند ماه از انظار عمومی پنهان بود و دست از تمام فعالیت هایش کشید. تنها بعد از جراحی بود که سلنا گومز با قرار دادن عکسی در اینستاگرام در بیمارستان پرده از راز غیب شدن ناگهانی خود برداشت. او اکنون کاملاً بهبود یافته و به شرایط قبل از عمل پیوند بازگشته است.


۴- جری اورباچ

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
جری اورباچ بازیگری سرشناس بود که در سال ۲۰۰۴ در سن ۶۹ سالگی درگذشت. وی یکی از بازیگران دوست داشتنی سریال «نظم و قانون» (Law and Order ) بود که هنوز در برخی از شبکه های تلویزیونی به نمایش در می آید. جری به دلیل سرطان پروستان جانش را از دست داد. او به مدت یک دهه با این بیماری جنگید تا این که تسلیم بیماری شد. نکته مهم این بود که وی تا یک هفته پیش از مرگ در مورد بیماری خود سخن نگفته و کسی از این ماجرا اطلاع نداشت.

به همین دلیل وقتی اعلام شد وی به سرطان پروستات مبتلاست بسیاری حیرت زده شدند. او خواست که پس از مرگ نه قلب و کلیه بلکه چشم هایش را اهدا کنند. وی از چشمان قدرتمند و نافذی سود می برد و به همین دلیل می خواست بعد از مرگ دیگران نیز از این قدرت او استفاده کنند. در نهایت پس از مرگ قرنیه های او به دو بیمار نیازمند پیوند زده شد.


۳- ایمی پوردی

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
ایمی پوردی یک بازیگر، مدل و یک قهرمان پارالیمپیک در رشته اسنوبورد است. مشکلات جسمی ایمی از سن ۱۹ سالگی آغاز شد. وی به بیماری مننژیت باکتریایی مبتلا شده بود که قابل کنترل نبوده و تاثیر بسیار بدی بر روی سلامتی او داشت. این باکتری به سیستم گردش خون او حمله کرده و به ارگان های دیگر حیاتی بدن او منتفل شد. این موضوع باعث انتشار عفونت در خون ایمی شد. اوضاع او چنان وخیم بود که پزشکان اعلام کردند تنها ۲ درصد امکان زنده ماندن ایمی وجود دارد.

اما او در نهایت زنده ماند، هر چند مجبور شد پاهایش را قطع کند، طحالش را از بدن خارج کند و کلیه هایش را نیز از دست داد. پدرش یکی از کلیه های خود را به او اهدا کرد و بعد از سال ها مبارزه با این شرایط سخت اکنون ایمی پوردی به شرایط مناسب جسمی رسیده است.


۲- سارا هایلند

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند
سارا هایلند همیشه می دانست که روزی بازیگر خواهد شد. والدینش بازیگر بودند و او نیز تصمیم گرفت حرفه والدینش را در پیش گیرد. اگر چه وی بازیگر شناخته شده ای نیست اما به سمت شهرت پیش می رود. هایلند هنوز ۲۷ سال سن دارد و فرصت زیادی برای موفقیت در برابر خود می بیند. اما سارا از همان دوران کودکی با مشکلات عدیده ای در زمینه سلامت جسمانی مواجه بوده است. او از بدو تولد با مشکل مادرزادی کلیوی مواجه بود و کلیه های او در طول سال های متوالی همواره در حال تحلیل رفتن بوده اند.

تا اینکه در سن ۲۲ سالگی چاره ای جز پیوند کلیه نماند. پدرش یکی از کلیه هایش را به او داد و عمل پیوند با موفقیت انجام گرفت. البته این پایان کار نبود زیرا سارا مجبور شد جراحی های متعدد دیگری نیز انجام دهد و به طور مستمر باید به پزشک مراجعه کرده و دارو مصرف نماید.


۱- شان الیوت

سلبریتی هایی که نمی دانستید پیوند اعضا انجام داده اند

اینکه یکی از ارگان های بدن شما در چنان شرایط بدی قرار داشته باشد که نیاز به انجام پیوند اعضا داشته باشید برای هر ورزشکار حرفه ای یک کابوس محسوب می شود. تمامی افراد این فهرست در حوزه موسیقی و بازیگری فعالیت داشتند اما برای شان الیوت که یک بازیکن بسکتبال حرفه ای بود و در لیگ بزرگی مانند ان بی ای بازی می کرد، از کار افتادن ارگان چیزی بود که می توانست زندگی حرفه ایش را برای همیشه نابود سازد.

در فصل ۱۹۸۹-۹۹ وی همراه با تیمش توانست مقام قهرمانی ان بی ای را بدست آورد و در صحبت هایی در پایان این مسابقات اعلام کرد که بخش زیادی از فصل را با مشکلات کلیوی به بازی ادامه داده است. بعد از بدست آوردن قهرمانی، الیوت چاره ای جز انجام پیوند کلیه نداشت و برادر بزرگترش یکی از کلیه های خود را به او اهدا کرد. او بعد از این جراحی بار دیگر به زمین مسابقه بازگشت و تنها بعد از چند فصل درخشش به حضور خود در عرصه بسکتبال پایان داد.

ادامه‌ی پست

کوتاه قدترین هنرپیشه های زن هالیوود

یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده زیبایی داشتن قد بلند است. اما همه آدم‌ها پاهای کشیده و بلند ندارند مثل بعضی از هنرمندان هالیوودی که علی‌رغم چهره زیبا و استعداد بی‌نظیرشان قد کوتاهی دارند.

هیدن پنیتیر – ۱۵۲ سانتیمتر

هیدن پنیتیر یکی از بازیگران هالیوود است که شاید به ندرت اندام او را کامل و قدی در فیلم‌ها دیده باشید. بنابراین کمتر کسی درباره قد او چیزی می‌داند به جز در این عکس که کنار همسرش ولادیمیر کلیچیکو که قهرمان بوکس است و قد او بیشتر از ۲۰۰ متر است ایستاده.

ونسا هاجنز – ۱۵۴ سانتیمتر

ونسا هاجنز بازیگر آمریکایی به دلیل قد کوتاهی که دارد در کنار هر مردی ریزه و کوتاه‌تر دیده می‌شود و اکنون در کنار نامزدش آستین باتلر که قد او ۱۸۰ سانتیمتر است کوتاه‌تر از همیشه دیده می‌شود.

کلی کلارکسون – ۱۶۰ سانتیمتر

کلی کلارکسون به دلیل استعداد بی‌نظیری که در موسیقی دارد زبانزد خاص و عام است. او با وجود قد کوتاهی که دارد با مدیر برنامه‌هایش که براندون بلک استاک نام دارد و قدش از او خیلی بلندتر است ازدواج کرده است.

آریانا گرانده – ۱۵۴ سانتیمتر

گرانده ۲۴ ساله است اما به دلیل چهره بچه گانه‌ای که دارد ۱۲ سال بیشتر نشان نمی ‌هد. شاید همه جا او را با کفش پاشنه بلند دیده باشید چون او قد کوتاهی دارد.

بیانسه – ۱۶۹ سانتیمتر

تنها چیزی که برای بیانسه کوچک‌ترین اهمیتی ندارد قد نسبتا کوتاه اوست.

کایلی مینوگ – ۱۵۲ سانتیمتر

اکثر تک چیز‌های زن قد کوتاهی دارند پس زیاد عجیب نیست که کایلی مینوگ هم مشابه آنان باشد.

 

ادامه‌ی پست

چند مکان فوق العاده برای دیدن شفق قطبی

شفق قطبی,پدید شفق قطبی,عکس شفق قطبی

شفق قطبی یکی از شگفت‌انگیز‌ترین رویداد‌های طبیعی

 

برای دیدن شفق قطبی به این مکان ها سفر کنید

به غیر از مکان، هیچ تفاوتی بین شفق قطبی شمالی و شفق قطبی جنوبی وجود ندارد. هر دوی آن ها در مناطق قطبی اتفاق می افتد و در عمل پدیده ای یکسان هستند که به وسیله مواد خورشیدی ایجاد می شود که در میدان مغناطیسی زمین گیر افتاده و باعث می شود اتمسفر کره زمین بدرخشد.

شفق قطبی یکی از دیدنی‌ترین و شگفت‌انگیز‌ترین رویداد‌های طبیعی است که کمتر کسی در جهان موفق به دیدن آنها می‌شود.

هرساله عکاسان و گردشگران مشتاق برای ثبت و مشاهده این پدیده به مناطق قطبی سفر می‌کنند. در پدیده شفق قطبی که توسط اثر متقابل ذره‌های باردار خورشیدی بر اتم‌های موجود در اتمسفر رخ می‌دهد، نوارهای نورانی متمایل به رنگ قرمز و سبز در آسمان شب ظهور می‌کنند. بیشترین امکان وقوع شفق قطبی نزدیک به قطب‌های مغناطیسی شمال و جنوب کره زمین است و وجه‌تسمیه آن نیز به همین علت است.

بهترین زمان برای دیدن شفق قطبی
با اینکه بهترین زمان برای دیدن شفق قطبی شمالی بین ماه های سپتامبر تا آپریل است، ولی بهترین زمان برای دیدن شفق قطبی جنوبی بین مارچ تا سپتامبر است. اگر شفق قطبی شمالی در سال های اخیر قوی بوده باشند و درخشش زیادی داشته باشند، در نتیجه مشاهده شفق قطبی جنوبی نیز آسان تر خواهد بود. اگر نورها در شمال قدرتمند باشند، در جنوب نیز قدرتمند خواهند بود. 

 

شفق قطبی,پدید شفق قطبی,عکس شفق قطبی

نیوزیلند یکی از بهترین مکان ها برای دیدن شفق قطبی است

 

بهترین مکان‌ها برای دیدن شفق قطبی

– آلاسکا
اگر شما می خواهید شفق شمالی را ببینید آلاسکا مکان خوبی برای بازدید است. آلاسکا می تواند ساده ترین گزینه باشد؛ نزدیک به قطب شمال واقع شده و نسبت به حمل و نقل در جنوب مناسب است. بسته به اینکه از کجا آمده اید فاصله های متغییر اند. اجازه ندهید موقعیت نادرست آن شما را بترساند، آلاسکا مکان مهمی برای هر کسی است که به دنبال یک نگاه اجمالی از شبی شگفت انگیز است، می باشد.

در واقع سه مکان در آلاسکا وجود دارد که برای تماشای نور سبز درخشان شفق شمالی عالی هستند: انکوریج، فربنکس و محدوده بروکز. ساده ترین و قابل دسترس ترین آنها احتمالا انکوریج است، که به راحتی با پرواز به آن کشور قابل دسترسی است.

 

شفق قطبی,زمان دیدن شفق قطبی,عکس شفق قطبی

عکس های شفق فطبی

 

شفق قطبی,زمان دیدن شفق قطبی,عکس شفق قطبی

بهترین زمان برای دیدن شفق قطبی جنوبی بین مارچ تا سپتامبر است

– جزیره جورجیای جنوبی
جای تعجب ندارد که اسم این سرزمین کوچک را نشنیده باشید. جزیره جورجیای جنوبی، قلمروی از کشور بریتانیا در خارج از مرزهای آن است که تقریباً در ۳۲۰۰ کیلومتری شرق آرژانتین واقع شده است. این منطقه حتی از جزایر فالکلند هم دورافتاده تر است، ولی عطش فزاینده کشتی های ماجراجویی آن را قابل دسترس کرده است. کشتی های گردشگری لوکس تورهایی مسافرتی به جورجیای جنوبی ارائه می کنند.

 

زمان دیدن شفق قطبی,شفق قطبی,عکس شفق قطبی

تصاویر شفق قطبی

– آنتارکتیکا
لازم نیست حتماً تک چیز شناس باشید که بدانید برای دیدن نورهای شمالی باید به شمال سفر کنید (نروژ، فنلاند، سوئد و ایسلند بهترین کشورها برای دیدن شفق قطبی شمالی هستند)، بنابراین جای تعجب ندارد که برای دیدن نورهای جنوبی هم باید به جنوب مسافرت کنید.

 

آنتارکتیکا، قاره ای که ۲۰ درصد منطقه آنتارکتیک در نیم کره جنوبی را پوشش می دهد و ساکنین دائمی ندارد، جنوبی ترین نقطه ممکن است. شرکت های کشتیرانی مسافرتی زیادی هستند که تور آنتارکتیکا برای دیدن شفق قطبی ارائه می دهند، ولی متأسفانه چندان ارزان نیستند.

 

زمان دیدن شفق قطبی,شفق قطبی,عکس شفق قطبی

بهترین زمان برای دیدن شفق قطبی شمالی بین ماه های سپتامبر تا آپریل است

-آرژانتین
اوسوایا (جنوبی ترین شهر جهان) نسبت به تاسمانی، جورجیای جنوبی و جزیره استیوارت به مدار آنتارکتیک نزدیک تر است، و همین آن را تبدیل به مکانی نسبتاً خوب برای دیدن شفق قطبی جنوبی کرده است. در ماه های تاریک تر، خورشید تا ۱۷ ساعت در روز ناپدید می شود و بنابراین دیدن شفق قطبی آسان تر خواهد بود. ولی این بخش آرژانتین در معرض دوره های طولانی مدت، شرایط بد آب و هوایی قرار دارد، بنابراین پیش از سفر حتماً باید وضعیت آب و هوا را بررسی کرد.

 

-جزایر فالکلند
اخیراً مطالعه ای توسط تک چیز شناسان نشان داده که جزایر فالکلند یکی از مکان های بسیار خوب برای دیدن شفق قطبی است. مسلماً رفتن به آن آسان تر از سفر به آنتارکتیکا است (هر چند این هم یکی از گرانقیمت ترین مسافرت های شما خواهد بود)، و دوره شفق قطبی از ماه آپریل تا آگوست طول می کشد. از طریق شیلی و آرژانتین می توان سفر هوایی به جزایر فالکلند داشت، ولی کشتی های گردشگری زیادی نیز تورهای سفر به این جزایر را ارائه می دهند.

 

گردآوری: بخش گردشگری

 

منابع:
bartarinha.ir
hamgardi.com

امیدواریم از این مطلب بهره کافی برده باشید ، مجله چه نیوز بهترینها را برای شما آرزو دارد ، با ما در تازه ترین مطالب گردشگری همراه باشید.

ادامه‌ی پست

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 1

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 2

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۲

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 3

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۳

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 4

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۴

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 5

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۵

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 6

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۶

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 7

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۷

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره8

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره۸

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 9

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۹

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 10

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۰

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 11

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۱

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 12

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۲

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 13

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۳

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 14

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۴

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره 15

عكس جاذبه‌هاي گردشگري فرانسه ؛جزایر بورا بورا در مجله اینترنتی تک چیز عکس شماره ۱۵

ادامه‌ی پست

دریاچه‌ای زیبا در استان +عکس

سد نمرود سدی مخزنی در شهرستان فیروزکوه، واقع در استان تهران است.

 این سد در ۱۷ کیلومتری جنوب غربی شهر فیروزکوه و دو کیلومتری پایین دست روستای سُله بن بر روی رودخانه حبله رود و در ارتفاع ٢٠٢٠ متری از سطح دریا ساخته شده است.

دریاچه‌ای زیبا در استان +عکس

ادامه‌ی پست

ماجرای رابطه سردار آزمون و ملیکا نجفی زاده چیست؟

به عقیده برخی از کارشناسان، آزمون در این چند وقت اخیر در حاشیه قرار گرفته و تمرکز صد در صدی در بازی های خود ندارد.

در این پست از مجله اینترنتی تک چیز مطلبی در مورد

ارائه شده است ، در صورتی که محتوای این پست مورد توجه تان واقع شده است، می توانید برای مشاهده مطالب بیشتر در این موضوع به دسته بندی

اخبار داغ

مجله اینترنتی تک چیز مراجعه کنید .

سردار آزمون؛ مهاجم تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه روبین کازان روسیه در لیست کی روش برای بازی دوستانه تیم ملی با تیم های الجزایر و تونس قرار گرفته است. آزمون بر خلاف فصول گذشته در این فصل درخشش آنچنانی در ترکیب روبیم کازان نداشت و در مقطعی با مصدومیت هم دست و پنجه نرم می کرد.

به عقیده برخی از کارشناسان، آزمون در این چند وقت اخیر در حاشیه قرار گرفته و تمرکز صد در صدی در بازی های خود ندارد.

آزمون به تازگی در صفحه شخصی خود عکس هایی را منتشر کرده که او را در حال ریکاوری و آب درمانی در مجموعه ورزشی در شهر میلان نشان می دهد. همزمان شخص دیگری عکس هایی منتشر کرده که سردار آزمون را در کنار شخصی به نام ملیکا نجفی زاده نشان می دهد.

برخی گمانه زنی کرده اند که ملیک نجفی زاده نامزد سردار است و این دو به زودی با یکدیگر ازدواج خواهد کرد.

سردار آزمون در مهر ۱۳۹۱ از باشگاه سپاهان اصفهان به روبین کازان روسیه پیوست. او اولین گل خود در تیم بزرگسالان روبین کازان را در دیدار برگشت لیگ اروپا برابر تیم مولده به ثمر رساند.

سردار آزمون همچنین در مسابقات مقدماتی قهرمانی جوانان آسیا در بازی با لبنان به عنوان بهترین بازیکن زمین انتخاب شد و دو گل به ثمر رساند.
وی در مسابقات فوتبال جام دوستی روسیه ۲۰۱۲ در ترکیب تیم ملی جوانان با به ثمر رساندن ۷ گل در ۶ بازی، به مقام آقای گلی این تورنمنت دست یافت.

آزمون که یکی از امیدهای ایران برای بازی‌های جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل بود، نتوانست در لیست نهایی کارلوس کی‌روش حضور یابد و از حضور در جام جهانی ۲۰۱۴ بازماند.

او در جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵ در میان ملی‌پوشان ایران حضور داشت و موفق شد ۲ گل به ثمر برساند و یکی از بازیکنان کلیدی تیم ملی به‌شمار می‌آمد. وی در اسفند ۱۳۹۳ به صورت قرضی به روستوف پیوست.

در ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ تیم ملی فوتبال ایران با گل سردار آزمون در مقابل ازبکستان بعد از برزیل و روسیه به عنوان سومین تیم جهان به جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه پیوست.

همچنین آزمون در تیم روستوف موفق به گلزنی در برابر دو تیم بایرن مونیخ و اتلتیکو مادرید در لیگ قهرمانان اروپا شده است.

این پست توسط بخش اخبار داغ مجله تک چیز گردآوری شده است , امیدواریم از مطالعه مطلب

ماجرای رابطه سردار آزمون و ملیکا نجفی زاده چیست؟

استفاده کافی برده باشید، از شما دعوت می شود از مطالب مرتبط با این پست دیدن فرمایید .

ادامه‌ی پست