تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

«س.ح» خواننده پاپ که به دلیل تجاوز و آزار جنسی بازداشت شده کیست؟

یکی از خواننده‌های پاپ ایران به اتهام آزار و اذیت چند زن دستگیر شد.

در این پست از مجله اینترنتی تک چیز مطلبی در مورد

ارائه شده است ، در صورتی که محتوای این پست مورد توجه تان واقع شده است، می توانید برای مشاهده مطالب بیشتر در این موضوع به دسته بندی

اخبار داغ

مجله اینترنتی تک چیز مراجعه کنید .

یکی از خواننده‌ های پاپ ایران به اتهام آزار و اذیت چند زن دستگیر شد.

این خواننده پاپ به نام” س. ح” با اتهام آزار و اذیت چند زن جوان دستگیر شده است و تحقیقات از متهم برای مشخص شدن جزئیات بیشتر از این پرونده سیاه آغاز شده است.

متهم در بازداشت پلیس قرار دارد و اخبار تکمیلی پس از بازجویی های پلیسی اعلام خواهد شد. لازم به ذکر است که منابع خبری موثق اطمینان داده‌اند که خواننده مزبور سینا حجازی نبوده است.

این پست توسط بخش اخبار داغ مجله تک چیز گردآوری شده است , امیدواریم از مطالعه مطلب

«س.ح» خواننده پاپ که به دلیل تجاوز و آزار جنسی بازداشت شده کیست؟

استفاده کافی برده باشید، از شما دعوت می شود از مطالب مرتبط با این پست دیدن فرمایید .

ادامه‌ی پست

تک چیز ها – خواننده پاپ ایران به جرم تجاوز دستگیر شد!

 

خواننده پاپ ایران به جرم تجاوز دستگیر شد!

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۲۵

 

یکی از خواننده‌های پاپ ایران به اتهام آزار و اذیت چند زن دستگیر شد.

رکنا نوشت: این خواننده پاپ به نام” س. ح” با اتهام آزار و اذیت چند زن جوان دستگیر شده است و تحقیقات از متهم برای مشخص شدن جزئیات بیشتر از این پرونده سیاه آغاز شده است.

خواننده پاپ ایران به جرم تجاوز دستگیر شد!

متهم در بازداشت پلیس قرار دارد و اخبار تکمیلی پس از بازجویی های پلیسی اعلام خواهد شد.

لازم به ذکر است که منابع خبری موثق اطمینان داده‌اند خواننده مزبور سینا حجازی نبوده است.

 

 

 

 

ادامه‌ی پست

مرگ دردناک یک مرد حین ضبط موزیک ویدئو

مرگ دردناک یک مرد حین ضبط موزیک ویدئوضبط یک موزیک ویدئو در گوایاس اکوادور با حادثه‌ای مرگبار همراه شد. زمانی که خواننده این موزیک ویدئو در حال ضبط برنامه‌اش در جلوی یک آبشار بود یک مرد که ربطی به گروه تصویربرداری نداشت از بالای آبشار به پایین پرید و جانش را از دست داد. اعضای گروه تصویربرداری با دیدن این اتفاق کار خود را رها کردند و برای نجات مرد حادثه دیده شتافتند، اما تلاششان حاصلی نداشت.

ادامه‌ی پست

آیا خبر آزاد شدن ورود زنان به ورزشگاه ها حقیقت دارد؟

مدت های زیادی می شود که زنان و دختران ایرانی برای ورود به ورزشگاه ها تلاش بسیاری می کنند . خبر خوبی از سوی منبع معتبری مبنی بر صادر شدن مجوز ورودخانواده‌ها به ورزشگاه‌ها منتشر شد .

در این پست از مجله اینترنتی تک چیز مطلبی در مورد

ارائه شده است ، در صورتی که محتوای این پست مورد توجه تان واقع شده است، می توانید برای مشاهده مطالب بیشتر در این موضوع به دسته بندی

اخبار داغ

مجله اینترنتی تک چیز مراجعه کنید .

 

 

مدت های زیادی می شود که زنان و دختران ایرانی برای ورود به ورزشگاه ها تلاش بسیاری می کنند . خبر خوبی از سوی منبع معتبری مبنی بر صادر شدن مجوز ورودخانواده‌ها به ورزشگاه‌ها منتشر شد  .

ولی طولی نکشید که این خبر از سوی ابتکار تکذیب شد :‌پاسخ من به خبرنگاران در مورد مجوز حضور خانواده ها در استادیوم آزادی، همان موضوع دیدن بازی های جام جهانی بوده و خبر جدیدی نیست.

 

این پست توسط بخش اخبار داغ مجله تک چیز گردآوری شده است , امیدواریم از مطالعه مطلب

آیا خبر آزاد شدن ورود زنان به ورزشگاه ها حقیقت دارد؟

استفاده کافی برده باشید، از شما دعوت می شود از مطالب مرتبط با این پست دیدن فرمایید .

ادامه‌ی پست

تک چیز ها – فغانی: خداحافظی در کار نیست، تا جام ملت‌ها هستم/ قضاوت نکردن ما در فینال، سیاسی نبود

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۵

به گزارش تک چیز ها به نقل از ایسنا، علیرضا فغانی داور ایرانی دیدار رده‌بندی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه که عملکرد خوبی را همراه با دو کمکش یعنی محمدرضا منصوری و رضا سخندان داشت پس از جام جهانی درخشان به ایران بازگشت. فغانی گفت‌وگویی را با خبرنگار ایسنا پیرامون اتفاقات جام جهانی روسیه انجام داده است که شرح آن را در پایین می‌خوانید.
* این نخستین بار بود که به عنوان داور اصلی در جام جهانی حضور داشتید. جو این جام را چگونه دیدید؟
این جام جهانی جو خوبی داشت. انتظار چنین سطحی را از مسابقه‌ها داشتیم و رفته‌رفته شاهد پیشرفت‌هایی نیز بودیم. بازی‌های باکیفیتی مشاهده می‌کردیم که هرچه جلوتر می‌رفت شرایط بهتری در مسابقه‌ها حاکم می‌شد. به نظر من از نظر برگزاری مسابقه‌ها، جام جهانی روسیه در بهترین حالت ممکن برگزار شد.
* مهم‌ترین بازی‌ای که قضاوت کردید کدام بازی بود؟
دیدار آرژانتین و فرانسه حساسیت زیادی داشت اما برای من دیدار رده‌بندی بازی مهمی بود. به نظر من از لحاظ اهمیت نیز مهم‌تر از سایر بازی‌هایی بود که در آن سوت زدیم.
* خاطره‌ جالبی از حاشیه‌های حضورتان در روسیه دارید؟
به هر حال ما یک ماه در روسیه حضور داشتیم و اتفاقات زیادی افتاد. عملکرد ما به گونه‌ای بود که پیشرفت زیادی داشتیم و انتظار آن را نیز داشتیم. جالب‌ترین و مهم‌ترین خاطره من از روسیه تحسین عملکرد تیم ملی بود که من بارها این را از زبان تماشاگران و توریست‌های داخلی و خارجی می‌شنیدم.
* عملکرد شما بازتاب زیادی در تمام دنیا داشت. شما این اخبار را از رسانه‌های خارجی دریافت کردید؟
رسانه‌های داخلی و خارجی عملکرد فوق‌العاده‌ای داشتند و در مخابره اخبار سنگ تمام گذاشتند. اخباری که از ما در سایت‌های مختلف به خصوص خارجی مخابره می‌شد، انگیزه ما را دو برابر می‌کرد. البته این را بگویم که حمایت‌های رسانه‌های داخلی و مردم نیز روحیه ما را برای به نمایش گذاشتن بهترین عملکرد خود تقویت می‌کرد.
* به گفته بسیاری از کارشناسان تیم داوری ایران شانس نخست قضاوت فینال بود. به نظر شما در این باره حق‌خوری صورت نگرفت؟
همه داوران جام جهانی تلاش خود را می‌کنند تا در چهار دیدار پایانی به خصوص دیدارهای فینال و رده‌بندی سوت بزنند. ما نیز از این قاعده مستثنی نبودیم. سوت زدن فینال افتخار بزرگی بود که نصیب من و تیم داوری ایران شد. به هر حال هر کسی این شانس را ندارد و من از قضاوت در دیدار رده‌بندی بین دو تیم بلژیک و انگلیس خوشحالم.

 

* فکر نمی‌کنید دلایل سیاسی در سوت نزدن شما در دیدار فینال موثر بود؟
خیر من چنین فکری نمی‌کنم و کاری به مسائل غیر فوتبالی و تاثیر آن‌ها در فوتبال ندارم.
* فیفا درخواستی برای آموزش داوران جوان از شما نداشته است؟
از هیچ داور فعالی درخواست آموزش نمی‌شود زیرا فیفا به اندازه کافی مدرس و ناظر دارد. ما هم فعلا فعالیت خود را در قضاوت ادامه خواهیم داد. هر کسی که بخواهد مدرس یا ناظر فیفا شود باید بعد از خداحافظی از داوری، در کلاس‌ها و دوره‌ها شرکت کند تا بتواند به عنوان مدرس یا ناظر فیفا فعالیت کند.
* واکنش فدراسیون و مسئولان داوری ایران به عملکرد شما چگونه بود؟ آیا برنامه خاصی برای شما در نظر دارند؟
مسئولان فدراسیون همیشه حمایت خوبی داشتند. این حمایت هم قبل از جام جهانی وجود داشته و هم بعد از این مسابقه‌ها ادامه پیدا خواهد کرد. هر امکانات و پاداشی که برای تیم ملی در نظر گرفته شده بود برای ما نیز در نظر گرفته شد. دیدگاه مسئولان داوری ایران به تیم داوری ایران مثبت شده و همین قضیه در روسیه به ما کمک زیادی کرد.
* شما مدت زیادی فوتبالیست بودید. آیا دوست داشتید به جای قضاوت در جام جهانی به عنوان بازیکن تیم ملی در این مسابقه‌ها حضور داشتید؟
من اگر سطح فوتبالم را در آن حد خوب می‌دیدم، این ورزش را ادامه می‌دادم اما ترجیح دادم کار داوری را ادامه دهم زیرا احساس می‌کنم مهارتم در این کار بیشتر است. باز هم اگر مجبور به انتخاب باشم، داوری را به فوتبال بازی کردن ترجیح می‌دهم. همچنین از وضعیت کنونی‌ام راضی هستم و بابت این افتخارات خدا را شکر می‌کنم.
* صحبت‌هایی مبنی بر خداحافظی شما در طول مسابقه‌های جام جهانی به گوش رسید. حقیقت دارد؟
اکنون مسابقه‌های جام جهانی به اتمام رسیده است. من نیز پس از استراحت و گذراندن وقتم با خانواده آماده بازی‌های لیگ و لیگ قهرمانان آسیا می‌شوم. همچنین امیدوارم برای جام ملت‌های آسیا نیز انتخاب شوم و عملکرد خوبی در این بازی‌ها داشته باشم.

ادامه‌ی پست

مخوف‌ترین سلاح‌های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد؟

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟به گزارش «تک چیز با تو»؛ شاید شما نیز در فیلم های علمی تخیلی سلاح های جاسوسی زیادی را دیده اید باعث شگفتی شما شده است. اما باید بدانید که چنین سلاح هایی در واقعیت نیز وجود دارند . در ادامه به معرفی آنها خواهیم پرداخت.

سلاح های جاسوسی که در این لیست قصد داریم به معرفی آن ها بپردازیم، معمولا در ابعادی بسیار کوچک و کاملا دور از ذهن ساخته شده اند. این سلاح ها در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد.

موش کور: نام مستعار و کنایه آمیز این سلاح «کِیسی جونز» است؛ کیسی جونز یک مهندس قطار بود که در جریان یک حادثه جدیِ راه آهن باعث جلوگیری از مرگ مسافران شد. «موش کور» مجهز به یک باطری فوتوالکتریکی بود که در حین روز شارژ می شد و هنگامی که در معرض تاریکی ناگهانی و شدید قرار می گرفت به یک باره منفجر می گشت. این سلاح را در مواضع حساس قطارها جایگذاری می کردند و هنگامی که قطار وارد تونل می شد، بمب به صورت خودکار منفجر می گشت.

انفجار یک قطار درون تونل، خساراتی به مراتب بیشتر از خسارات متحمل شده به خود قطار داشت. پس از انفجار، تونل به طور کل مسدود می شد و آوار برداری و خارج نمودن بقایای قطار از تونل چندین روز به طول می انجامید. بدین ترتیب، امکان استفاده مجدد از خط آهن به طور کل منتفی می شد. «موش کور» قابلیت بهره برداری به کمک چاشنی الکتریکی را هم داشت و از این رو، یک سلاح بسیار کارآمد تلقی می شد. طبق اعلام شاهدین، بر روی «موش کور» برچسبی نصب شده بود با این مضمون: «در صورتی که این سلاح توسط عوامل کنسرسیوم راه آهن رایش سوم (آلمانی ها) کشف شود، با حاملین آن به شدت برخورد خواهد شد».

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

 

اژدرهای ذغال سنگ: «اژدر ذغال سنگ» بمبی تعبیه شده در یک محفظه آهنین بود که برای استتار، درون یک قطعه ذغال سنگ جایگذاری می شد. این بمب را درون بخش انبار ذغال سنگ کشتی مخفی می کردند تا هنگام تأمین سوخت، به همراه قطعات واقعی ذغال سنگ، درون کوره انداخته شود. معمولاً شدت انفجار حاصل از آن به حدی بود که کشتی به طور جدی آسیب می دید یا حتی غرق می شد.

این پدیده، اختراع یک مهاجر ایرلندی تبار به نام «توماس اِجوُرث کورتِنای» بود که در زمان جنگ های داخلی آمریکا به نفع «جنوبی ها» (ایالات مؤتلفه آمریکا) به کار رفت. کورتنای در ابتدا ساکن سنت لوئیس بود اما به خاطر مشکلات مالی به بخش های جنوبی آمریکا مهاجرت کرد و بمب مخفی خود را در اختیار دولت جنوبی قرار داد. رییس جمهور وقت دولت مؤتلفه، «جفرسون دیویس»، پس از آشنایی با اژدر ذغال سنگ، به شدت شیفته این ایده شد. او به کورتنای سمت «مأمور مخفی ویژه» را تفویض نمود و وظیفه کارگذاری این بمب ها در کشتی های نیروهای شمالی را واگذار کرد. تیم تحت سرپرستی کورتنای، به کمک این شیوه، ۶۰ کشتی رقیب را منهدم کرد که یکی از آنها کشتی حامل دریاسالار «دیوید پورتر» بود.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

نیش زن: اولین تفنگ تعبیه شده درون پوشش خودکار، در حوالی دهه ۱۹۲۰ میلادی مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن، کاربردش در بین جاسوسان به عنوان یکی از سلاح های جاسوسی رواج یافت. «نیش زن» یا «اِستینگِر» سلاحی بود که نخستین بار توسط «OSS» معرفی شد. البته بعدها سازمان سیا نمونه های تکمیل شده تر از آن را تولید نمود. درست مثل سایر نمونه های «خودکار-تفنگ»، این سلاح برای بُرد نزدیک طراحی شده بود و از گلوله ای به کالیبر ۰/۲۲ بهره می گرفت. اِستینگِر، یک بار مصرف بود و توانایی بارگذاری مجدد گلوله را نداشت، ضمنا از آنجایی که از ساختار ماشه ای بهره می برد، نمی شد از آن بلادرنگ استفاده کرد، به همین خاطر، در دستورالعمل های OSS درج شده بود که حتی المقدور استفاده از آن در مواضع و موقعیت های مخفی و پنهان صورت پذیرد.

استینگر OSS را نباید با خودکار-تفنگ های مدرن امروزی مقایسه کرد. نمونه های مدرن این سلاح نخستین بار در دهه ۱۹۹۰ میلادی ارائه شد. این نمونه ها قابلیت گلوله گذاری مجدد داشتند و برای استفاده باید درون یک ابزار تاشو شبیه به تفنگ دستی قرار می گرفتند. به خاطر این ساز و کار، «ATF» (دفتر نظارت بر مواد الکلی، تنباکو، اسلحه و مواد منفجره در آمریکا)، این سلاح ها را در رده تفنگ های دستی ارزیابی کرد که به موجب آن امکان خرید و فروش شان، فارغ از کسب مجوزهای لازم برای یک «تفنگ-خودکار» واقعی، میسر شد.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

تفنگ های عصایی: تفنگ های عصایی یکی از سلاح های جاسوسی نخستین بار در اوایل دهه ۱۸۰۰ میلادی ارائه شدند و پس از آن رواج یافتند. در ابتدا بازار خرید این سلاح ها بیشتر در اختیار مزرعه دارانی بود که قصد داشتند در اسرع وقت با آفات مزارع (اعم از موش، کلاغ و…) مقابله کنند. همچنین، اسلحه ی مورد اشاره برای غافلگیری سارقان و جلوگیری از سرقت بسیار موثر بود.

بعدها تولیدکنندگان اسلحه در آمریکا به پتانسیل های این ابزار به عنوان یک سلاح مخفی پی بردند. به دنبال تصویب قوانین گوناگون در مورد سلاح های مخفی در ایالات مختلف آمریکا، کاربرد ابزارک های عصایی شکل تنوع بیشتر یافت: از فلاسک مخفی شده در عصا گرفته تا میکروسکوپ! به خاطر پتانسیل مخفی سازی بالای تفنگ های عصایی، نهادهای امنیتی-اطلاعاتی و در رأس آنها «کا گ ب» به استفاده از این سلاح ها تمایل نشان دادند. در سال ۱۹۸۶ میلادی، از یک جاسوس اهل شوروی نوعی «عصا-تفنگ» با کاربرد ویژه کشف و ضبط شد که در دادگاه علیه او به کار رفت و نهایتاً فرد مذکور به خاطر جاسوسی علیه نیروی دریایی آمریکا محکوم شد.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

تفنگ سیانوری: تفنگ سیانوری یکی دیگر از سلاح های جاسوسی به عنوان ابزاری تروریستی توسط نیروهای «کا گ ب» مورد استفاده قرار می گرفت. بر خلاف مورد ترور «گئورگی ایوانوف مارکوف» که از طریق شلیک یک گلوله حاوی سیانور از یک تفنگ تعبیه شده در یک چتر به وقوع پیوست، کاربرد تفنگ سیانوری به شکل اسپری نمودن سم سیانور به سمت قربانی بود. از آنجایی که محتویات سم به صورت افشانه در فاصله نزدیک به قربانی رها می گشت، برای پیشگیری از عوارض، استفاده کننده از اسلحه باید پیش از شلیک، یک قرص خنثی کننده سم مصرف می نمود.

عارضه بارز تفنگ سیانوری، وقوع حمله قلبی است و این سلاح هیچ گونه علامت بر روی جسم باقی نمی گذارد. تا کنون، استفاده از اسلحه یاد شده لااقل در دو مورد تأیید گشته است. این موارد توسط مأمور «کا گ ب»، «بوهدان استاشینسکی» به اجرا در آمده اند؛ یکی از قربانیان یک نویسنده سیاسی اوکراینی و دیگری یک سیاستمدار اوکراینی بوده است. شیوه اجرای عملیات ترور توسط استاشینسکی از این قرار بود: او اسلحه را لای یک روزنامه پنهان می کرد و مخفیانه به قربانی نزدیک می شد.

در موقعیت مناسب، استاشینسکی تفنگ را خارج می نمود و آن را در مقابل صورت قربانی شلیک می کرد. لازم به ذکر است که هر دو قربانی در بازه زمانی زیر یک دقیقه جان باختند. استاشینسکی، بعدها به «کا گ ب» پشت کرد و در حال حاضر در مکانی نامعلوم به حیات خود ادامه می دهد.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

کاکولوب: «کاکولوب» (Caccolube) یکی دیگر از اختراعات «OSS» در سلاح های جاسوسی است. این ابزار در واقع یک ماده شیمیایی ریگ مانند بود که از آن برای انهدام موتورهای وسایل نقلیه استفاده می شد. کاکولوب معمولاً در بسته های پنج تایی حمل می گشت. از آنجایی که ترکیب مذکور هیچ گونه خاصیت انفجاری نداشت، کارآمدی آن افزایش می یافت و فرد حامل می توانست آن را بدون هیچ گونه خطری حمل و نقل کند. چون ترکیب مذکور حالتی پودر شکل داشت، در مواقعی که حامل آن احساس می کرد احتمال دارد لو برود، به راحتی می توانست از شرش راحت شود.آنچه از ویدئوهای آموزشی OSS به دست آمده، حکایت از آن دارد که مأمورین به راحتی و در نهایت سرعت می توانند این ترکیب را درون موتور وسایل نقلیه ریخته و عملیات را پیش ببرند.

پس از قرار گیری در محل مناسب، لایه لاستیکی اطراف ترکیب، در ماده نفتی موجود در موتور حل می شود و محتویاتِ آن درون موتور رها می گردد. اندکی پس از راه افتادن خودرو، کاکولوب به طور کامل اجزای موتور را نابود می کند. با از کار افتادن وسیله نقلیه دشمن، نیروها یا مجبور می شوند پیاده به مسیر خود ادامه دهند یا باید مشغول اندیشیدن تدبیری برای بازگرداندن خودرو به پایگاه شوند. در هر دو حالت، یک وسیله نقلیه از حضور در میدان نبرد باز می ماند و هزینه تعمیر یا تخریب کامل آن به نیروهای دشمن تحمیل می گردد.کاکولوب از لحاظ کارکرد شباهت زیادی به یک سلاح دیگر موسوم به «حشره شب تاب» (Firefly) داشت که درون محفظه سوخت جایگذاری می شد. شب تاب در اصل یک بمب ساعتی بود که باعث انهدام موتور می شد. نتیجه نهایی به کارگیری هر دو سلاح به هم شباهت داشت اما تلفات شب تاب به مراتب بیشتر بود.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

خنجر نهفته در کفش جیمز باند: «یان فلمینگ»، نویسنده سری داستان های جیمز باند، رفاقتی قدیمی با رییس پیشین سازمان سیا، «آلن دالِس» داشت. هنگامی که دالس در جریان یک سفر به بریتانیا با فلمینگ ملاقات کرد، نویسنده سرشناس مدعی شد که سیا به اندازه کافی در زمینه توسعه ابزارهای جاسوسی موفق نبوده است. دالس که از ایده های فلمینگ به وجد آمده بود، بخش تحقیق و توسعه سازمان تحت امر خود را موظف نمود تا برخی از ابزارهای مورد استفاده جیمز باند را کپی برداری و تولید کنند.حاصل این ملاقات، ساخت تعدادی از دستگاه های مخفی و سلاح های جاسوسی جیمز باند به صورت واقعی شد.

در این زمره می توان به «خنجر نهفته در کفش» (متعلق به فیلم «از روسیه با عشق») و «دستگاه ردیاب» (متعلق به فیلم «پنجه طلایی») اشاره کرد.هنوز مشخص نیست که جاسوسان سیا تا چه اندازه توانسته اند از خنجر نهفته در کفش بهره برند، اما هر چه بود، رفاقت دالس و فلمینگ منجر به خلق راهکارهای جدید برای دستیابی به هدف شد. ناگفته نماند که در برخی از کارهای فلمینگ، ابزارهای واقعی مورد استفاده توسط سازمان جاسوسی سیا نیز معرفی شده است. البته بنا به توصیه دالس، این دستگاه ها تنها نمایانگر جنبه هایی محدود از کاربردهای گسترده این ابزار آلات هستند.اما از همه این موارد که بگذریم، نباید از این نکته گذشت که رفاقت این دو چهره سرشناس تبعاتی هم در بر داشت. به عنوان مثال، روزنامه های روسی تا مدت ها مسئولین سیا را به خاطر ایده گیری از یک نویسنده بریتانیایی مورد تمسخر قرار می دادند.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

وِلراد MK ‏۲ : «وِلراد MK ‏۲» یکی از سلاح های جاسوسی که توسط بریتانیایی ها و آژانس «SOE»، صرفاً برای عملیات ترور تولید شده بود. اسلحه مورد بحث به شکل لوله ای بود که شامل اجزای بسیار ساده می شد. بدون خشاب، این سلاح شباهت زیادی به تلمبه ساده دوچرخه داشت. اجزای اسلحه هیچ گونه نشان و نوشته خاصی نداشتند و به همین دلیل، پی بردن به هویت شرکت سازنده اش غیر ممکن بود. گفته می شود تنها سازندگان اصلی وِلراد از مکان ساخت آن آگاهی داشتند. در چند جا نقل شده که شرکت «بریتیش اِسمال آرمز» مبدعش بوده، اما به خاطر فقدان حتی یک مدرک موثق، آن را «اسلحه ساخته شده توسط ارواح» می نامند.تولید ولراد، با توجه به وضعیتِ اقتصادیِ خرابِ زمانِ جنگ، بسیار مقرون به صرفه بود. اجزای اصلی اسلحه عبارت بودند از: یک لوله تفنگ صدا خفه کن، و یک خشاب هشت گلوله ای احاطه شده با روکش لاستیک که کاربرد دسته را هم داشت.

به خاطر ظاهر اسلحه و از آنجایی که ساختار ماشه چکان درست پشت مخزن شلیک گلوله قرار داشت، صدای شلیک و گاز خارج شده از سر تفنگ به میزان قابل توجه کاهش می یافت.امکان شلیک چند باره گلوله نیز میسر بود اما به خاطر اینکه معمولاً هنگام شلیک، سر اسلحه در نزدیک ترین فاصله ممکن به بدن قربانی قرار می گرفت، غالباً نیازی به شلیک مجدد احساس نمی شد. در قسمت سر لوله تفنگ، گودی خاصی رویت می گشت که باعث می شد در هنگام شلیک، تکانش حداقلی صورت گیرد. با توجه به آنچه در بالا آمد به جد می توان این اسلحه را تفنگ ایده آل ترور نام گذاشت.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

اِسلیو گان MK ‏۲ : «اسلیو گان» یکی از سلاح های جاسوسی نیز توسط بریتانیایی ها و آژانس «SOE» ساخته شده بود. کاربرد این سلاح، انجام ترورهای مرگبار بود و به مانند «ولراد» از لوله صدا خفه کن بهره می برد که گلوله کالیبر ۰/۳۲ از آن شلیک می گشت. با این حال، اسلیو گان قابلیت تنها یک شلیک را داشت و از آنجایی که هیچ گونه دسته ای نداشت، می شد آن را در آستین لباس پنهان کرد (واژه «اسلیو» [sleeve] به معنای آستین است).

علی رغم برخورداری از مهمات قوی تر از «خودکار-تفنگ استینگر»، «اسلیو گان Mk ‏۱» به صورت چخماقی (سرپُر) مورد استفاده قرار می گرفت. البته در مدل «MK ‏۲» این ایراد برطرف شد. حال، تنها با چکاندن یک ماشه کوچک، گلوله شلیک می شد.اسلیو گان قابلیت شلیک گلوله تا برد ۲/۷ متر را داشت، با این حال، برای کارکرد مؤثر، بهتر بود سر لوله تفنگ در نزدیک ترین فاصله ممکن با بدن قربانی قرار گیرد. روی هم رفته، اسلیو گان اسلحه ای کاملاً مخفی بود که جاسوس-تروریست ها ترجیح می دادند قربانیان خود را در کمال خونسردی با آن به قتل برسانند. صد البته، گزینه حرفه ای تر، استفاده از سم بود.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

خودکارهای زهرآگین: در مسیر عزیمت برای ترور یک دشمن سیاسی، یکی از جاسوسان کره شمالی، در حالی تن به دستگیری داد که از او تعدادی سلاح مخفی، از جمله دو اسلحه خودکار شکل کشف و ضبط گردید. یکی از این سلاح های جاسوسی ، در نوک خود مجهز به یک سوزن بود که از طریق آن سم به قربانی تزریق می شد. ظاهر این اسلحه به گونه ای بود که هرگز نمی شد بین آن و یک خودکار معمولی تفاوت گذاشت. اما اسلحه دیگر، قابلیت شلیک گلوله ای زهرآگین را داشت. در بازرسی بدنی، یک اسلحه دیگر نیز از او کشف شد که ظاهری شبیه به چراغ قوه داشت.

مقامات امنیتی، پس از امتحان اسلحه مذکور، از دقت و قدرت مرگبار آن شگفت زده شدند. مقامات کره جنوبی، اسلحه تعبیه شده در چراغ قوه را کشفی جدید عنوان نمودند اما اعلام داشتند، کاربرد سلاح های خودکار شکل، مسبوق به سابقه بوده است.هدفِ ترور، فردی موسوم به «پارک سانگ-هاک» اعلام شد که پیش تر از طریق بالون، بر فراز مرزهای کره شمالی، اقدام به انتشار اعلامیه های ضد پیونگ یانگ (پایتخت و مقر حاکمیت کره شمالی) نموده بود. پس از آگاهی از اقدام فرد مذکور، رژیم کره شمالی، دولت کره جنوبی را تهدید به مقابله به مثل نظامی نمود اما در پایان مشخص شد آنها راهکار ترور را در پیش گرفته اند و می خواهند نقشه خود را توسط مأموری به نام «آن» (Ahn)، اجرایی کنند. پس از اثبات اتهام توسط دادگاهی در کره جنوبی، «آن» به چهار سال زندان محکوم شد که در قیاس با جرمی نظیر «اقدام علنی برای قتل به وسیله سم»، مجازاتی ناچیز محسوب می شود.

مخوف ترین سلاح های جاسوسی که در هر شرایطی افراد را از پای درمی آورد ؟

میهن پست

ادامه‌ی پست

ماجرای ترویج همجنس بازی توسط مهران مدیری در برنامه دورهمی چه بود ؟

مهران مدیری قطعا یکی از بهترین هنرمندان ایرانی در سالیان اخیر است . او با ساخت سریال هایی بسیار زیبا و دیدنی در ژانر کمدی بسیاری از بینندگان تلویزیون را به آثار خودعلاقه مند کرده است .

در این پست از مجله اینترنتی تک چیز مطلبی در مورد

ارائه شده است ، در صورتی که محتوای این پست مورد توجه تان واقع شده است، می توانید برای مشاهده مطالب بیشتر در این موضوع به دسته بندی

هنری

مجله اینترنتی تک چیز مراجعه کنید .

 

مهران مدیری قطعا یکی  از بهترین هنرمندان ایرانی در سالیان اخیر است . او با ساخت سریال هایی بسیار زیبا و دیدنی در ژانر کمدی بسیاری از بینندگان تلویزیون را به آثار خودعلاقه  مند کرده است .

 

 

برنامه جذاب و پرطرفدار دورهمی با اجرا و کارگردانی مهران مدیری به تازگی به پایان رسیده است . ابراهیم فیاض استاد دانشگاه  ، در فیلم کوتاهی توهین های بسیاری به مهران مدیری کرده است . او با لحنی تند و خشن انتقاداتی نا درست و غیر اخلاقی به دورهمی و مهران مدیری داشته است .

ابراهیم فیاض ادعا کرده مهران مدیری در دورهمی تبلیغ همجنس بازی می کند ! فقط بخاطر یک سوال ساده و در قالب شوخی که از عادل فردوسی پور در مورد یک بازیکن خوشتیپ پرسیید !

 

قطعا مهران مدیری  این انتقادات و توهین ها ی تند را بی پاسخ نخواهد گذاشت .

 

 

در ادامه اظهارات عجیب ابراهیم فیاض را می خوانید :

این پست توسط بخش هنری مجله تک چیز گردآوری شده است , امیدواریم از مطالعه مطلب

ماجرای ترویج همجنس بازی توسط مهران مدیری در برنامه دورهمی چه بود ؟

استفاده کافی برده باشید، از شما دعوت می شود از مطالب مرتبط با این پست دیدن فرمایید .

ادامه‌ی پست

تک چیز ها – شنبه‌های سینمایی با بلیت نیم‌بها

 

بعضي سينماها دو روز در هفته به مخاطبان تسهيلات ارايه مي‌دهند

شنبه‌های سینمایی با بلیت نیم‌بها

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۵۲

 

سينما

 

سينما

 

سينمادارها براي افزايش مخاطبان خود و همچنين تشويق آنها براي تماشاي فيلم‌هاي روي پرده با هدف اصلي كمك به اقشار مختلف جامعه در شرايط سخت اقتصادي، بليت سينماها را به صورت نيم‌بها در روزهاي سه‌شنبه به مخاطبان ارايه مي‌دادند و تجربه ساليان متمادي هم نشان داده كه بليت نيم‌بها به مذاق مخاطبان خوش مي‌آيد.

روزنامه اعتماد نوشت: سينمادارها براي افزايش مخاطبان خود و همچنين تشويق آنها براي تماشاي فيلم‌هاي روي پرده با هدف اصلي كمك به اقشار مختلف جامعه در شرايط سخت اقتصادي، بليت سينماها را به صورت نيم‌بها در روزهاي سه‌شنبه به مخاطبان ارايه مي‌دادند و تجربه ساليان متمادي هم نشان داده كه بليت نيم‌بها به مذاق مخاطبان خوش مي‌آيد. خصوصا دانشجويان و هنرجويان سينمايي كه بايد فيلم‌هاي روز را بر پرده سينماها ببينند، طبيعتا از اين طرح استقبال بيشتري مي‌كنند و همين استقبال باعث شد تا بعضي سينماها تعداد روزهاي بليت نيم‌بها را به دو روز در هفته افزايش دهند.


اما در هفته‌هاي اخير با توجه به شرايط اقتصادي پيچيده اين روزهاي جامعه بحث ارزان‌تر شدن بليت سينماها خصوصا در فصل تابستان و اوقات فراغت بيشتري كه مردم در اختيار دارند، چشمگير شد و از طرفي سينماهاي بيشتري از طرح بليت نيم‌بها دو روز در هفته استقبال كردند. در اين طرح و بنا بر آنچه سايت سينما تيكت اعلام كرده پرديس سينمايي باغ كتاب، شهرك، تماشا و زندگي همچنين سينما ماندانا، ناهيد و سمرقند علاوه بر سه‌شنبه، شنبه‌ها به مخاطبان بليت نيم‌بها ارايه مي‌دهند و پرديس سينمايي مگامال هر روز تا ساعت ١٣ به انضمام شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها، پرديس سينمايي هويزه مشهد هر روز تا ساعت ۱۷ علاوه بر سه‌شنبه‌ها، پرديس سينمايي اطلس مشهد هر روز تا ساعت ۱۷ به جز جمعه‌ها با در نظر گرفتن سه‌شنبه‌ها، پيروزي مشهد: هر روز تا ساعت ۱۹ و سه‌شنبه‌ها برنامه‌هاي جديد سينماهاست كه قرار است بليت نيم‌بها به مخاطبان ارايه دهند ظاهرا تعداد سينماهاي ارايه‌دهنده بليت نيم‌بها در حال افزايش هم هست.

سينما ماندانا پيشرو در ارايه بليت نيم‌بها

سينمادارها مي‌توانند با اطلاع به شوراي صنفي نرخ بليت فيلم‌ها را در بعضي روزها كاهش دهند، خبري كه محمد قاصد اشرفي، رييس انجمن سينماداران و مدير سينما ماندانا با «اعتماد» در ميان مي‌گذارد و مي‌گويد: «بحث بليت نيم‌بها به غير از سه‌شنبه‌ها در شوراي صنفي نمايش مطرح شده و مورد پذيرش قرار گرفته است.»

او مي‌گويد: «واقعيتش را بخواهيد احساس كرديم مردم از نظر مالي در شرايط كنوني اقتصادي در مضيقه هستند و سينمادارها با توجه به موقعيت و جغرافيايي كه در آن قرار گرفته‌اند مي‌توانند به مخاطبين خود سرويس‌هايي را ارايه دهند.» چنين تصميمي قطعا در جهت جذب مخاطبان بيشتر و حفظ تماشاگران قديمي سينما موثر واقع مي‌شود و به نظر مي‌رسد بايد دست مديران سينمايي در ارايه چنين تسهيلاتي به مردم باز باشد تا در صورت لزوم و با در جريان قرار دادن شوراي صنفي به مخاطبان هميشگي خود شرايط ويژه در نظر بگيرند: «نزديك به ١٥ سال است كه من شنبه‌ها هم بليت نيم‌بها به مخاطبان ارايه مي‌دهم، هرچند بعضي از مراجعين سينماي ماندانا به نيم‌بها بودن بليت توجهي ندارند و آنها روزهاي پنجشنبه و جمعه را براي تماشاي فيلم‌ها در سينما ماندانا انتخاب مي‌كنند اما به هر جهت من به احترام مخاطبين كه سال‌هاست براي تماشاي فيلم‌ها به سينما ماندانا مي‌آيند و يك‌دسته از آنها كه در مضيقه مالي هستند امكاناتي را در نظر گرفتم.»

از رييس انجمن سينماداران مي‌پرسيم در شرايط كنوني تصميمي براي ارزان‌تر شدن بليت سينما گرفته نشده كه او مي‌گويد: «فعلا خير چراكه ٥٠ درصد بليت سينماها به صاحبان فيلم مربوط مي‌شود و آنها هم بايد موافق ارزان‌تر شدن بليت فيلم‌ها باشند.»

اما مشكلي كه اين روزها گريبان سينما را گرفته قطعي مداوم برق است، با وجود اينكه سينماي ماندانا مجهز به موتور برق است اما اين قطع و وصل شدن برق به سيستم‌ها آسيب مي‌زند و خسارت به بار مي‌آورد؛ نكته‌اي كه قاصد اشرفي تاكيد بر آن دارد.

بليت نيم‌بها و بحث رقابت بين سينماها

بحث رقابتي بودن و افزايش مخاطبان هم در اين طرح از اهميت بالايي برخوردار است كه غلامرضا فرجي، مسوول سينماهاي حوزه هنري و سخنگوي شوراي صنفي نمايش هم اين نكته را تاييد مي‌كند: «سينماها و پرديس سينمايي يك روز غير از سه‌شنبه‌ها مي‌توانند بليت سينماهاي‌شان را به مخاطبان نيم‌بها ارايه دهند به شرط آنكه شوراي صنفي نمايش را در جريان قرار دهند كه تعدادي از سينماها درخواست داده و مجوز لازم را دريافت كرده‌اند.»

سينما ملتي كه مخاطبين خاص دارد

در اين ميان بعضي سينماهاي پرمخاطبي همچون پرديس سينماگالري ملت كه زير مجموعه موسسه تصوير شهر است اقدامي بر ارايه بليت نيم‌بها در روزهاي شنبه به مخاطبان نكرده كه دكتر مريم جلالي، مدير پرديس سينماگالري ملت با اعلام اينكه سينما ملت زير مجموعه موسسه تصوير شهر است و اقدام سينما ملت تابع تصميماتي است كه موسسه تصوير شهر اتخاذ مي‌كند، مي‌گويد: «اگر از من به عنوان كارشناس بپرسيد، مي‌گويم كاهش قيمت بليت سينما يكي از متغيرهاي جذب مشتري است با بازي قيمت‌ها فقط مسكن كوتاه‌مدتي براي جذب مخاطب وارد مي‌كنيد، ضمن اينكه پرديس سينمايي ملت در سال ٩٧با افزايش قيمت بليت تاثيرمحسوسي در ريزش مخاطب نداشت چون مخاطبان ما با مخاطبان ديگر سينماها متفاوت هستند.»

 

 

 

 

ادامه‌ی پست

حذف دروس اسلامی در مدارس عربستان

به نقل از شبکه تلویزیونی الجزیره، وزارت آموزش عربستان در بخشنامه ای اعلام کرد که برنامه های “آگاه سازی”، “مصونیت” و “بیداری” را که در قالب “آگاه‌ سازی اسلامی” در مدارس تدریس می شد، لغو کرده است. این وزارت همچنین همه کمیته های مربوط به آن را منحل کرد.

برپایه این گزارش، این گام جدیدی است که بیانگر نفوذ جریان لیبرال در عربستان به شمار می رود.

برنامه های ” آگاه سازی اسلامی” پروژه ای بود که در سال ۱۹۶۹ میلادی آغاز شد و در همه مدارس عربستان به اجرا در آمد و تشکل های اسلامی و مراکز برگزاری دوره های تابستانی بر آن نظارت داشتند.

اکثر مدارس عربستان دارای سالن های برگزاری جلسات آگاهی اسلامی هستند که دانش آموزان در آن گردهم می آیند.

حذف دروس اسلامی در مدارس عربستان

حال وزارت آموزش سعودی قرار است که همه فعالیت ها را در قالب برنامه ای به نام “آگاهی فکری” به اجرا درآورد. وزارت آموزش این برنامه را اخیرا آغاز کرد.

برپایه این گزارش، جریان لیبرال در عربستان در سال های گذشته پروژه “آگاهی اسلامی” را به عقیده خود، به پرورش نسلی “افراط گرا” متهم کرده است و همین امر این جریان را برآن داشته است که آن را حذف کند.

این درحالی است که وزارت اوقاف سعودی نیز همه فعالیت های تبلیغی را که با آغاز تعطیلات تابستان شروع می شد، لغو کرد.

تسنیم

ادامه‌ی پست

بیوگرافی و عکس های ابراهیم رها(علی میر میرانی) مهمان امشب خندوانه

رامبد جوان در برنامه امشب خندوانه میزبان علی میرمیرانی بود که بیشتر مردم او را با نام هنری اش یعنی ابراهیم  رها می شناسند . در ادامه گفتگوی ابراهیم رها را با یکی از خبر گزاری ها پیرامون زندگی شخصی اش میخوانید.

در این گفت‌وگو حرف‌های نویسنده‌ای را می‌خوانید که تصویری از او منتشر نمی‌شد، در رونمایی کتاب‌هایش شرکت نمی‌کرد و چه بسا برای گرفتن جایزه‌اش هم حضور نمی‌یافت و تا حالا هم از مصاحبه ابا داشت؛ چون او یک نام مستعار بود: «ابراهیم رها».

فضای مجازی باعث شد رازداری خود علی میرمیرانی افاقه نکند و در سرچ‌های اینترنتی به سادگی بشود پی برد که «ابراهیم رها»ی طنزنویس، همان علی میرمیرانی است. میرمیرانی در این گفت‌وگو برای اولین‌بار رسما اعلام کرده که ابراهیم رها خود اوست و درباره این گفته که چرا عاقبت به گفت‌وگو و اعلام عمومی این قضیه تن داده است.

علی میرمیرانی (ابراهیم رها) گفت‌وگویی با حسام‌الدین مقامی‌کیا انجام داده که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته است. متن این مصاحبه در پی می‌آید:

بالاخره نقاب زورو رسما افتاد؛ نقابی که می‌دانم حفظ کردنش خیلی برای‌تان مهم بود. ناراحتید؟

اصلا خوشحال نیستم چون حدود دو دهه تلاش کردم که از آن صیانت کنم. شوربختانه فضای مجازی تمام تلاش‌های من را نابود کرد. من خبرهای خودم را در فضای مجازی پیگری نمی‌کنم. روزی دوستی گفت: این‌قدر که زور می‌زنی ابراهیم رها را حفظ کنی،به فضای مجازی سَری بزن و ابراهیم رها را سرچ کن، ببین چه اتفاقی می‌افتد. رفتم و در گوگل «ابراهیم رها» را سرچ کردم. دیدم همان اول اسم علی میرمیرانی و عکسش می‌آید. دیدم در این گوری که سرش گریه می‌کنم، مرده‌ای نیست.

ابراهیم رها تیراژ کتاب‌هایش بیشتر از کتاب‌های علی میرمیرانی بوده و بین مردم هم قلم شناخته‌شده‌تری دارد. این به شما برنمی‌خورد؟

تعداد کتاب‌های ابراهیم رها در اردیبهشت ۹۵ با انتشار رمان طنز «دری وری» به تعداد کتاب‌های علی میرمیرانی رسید. ولی پارسال در یک برهه زمانی ۱۰ ماهه ۱۰ عنوان کتاب از ابراهیم رها منتشر شد. البته به موازاتش دو سه عنوان هم از علی میرمیرانی منتشر شد. اما به هر حال ابراهیم رها علی میرمیرانی را به سرعت در تعداد عناوین منتشرشده جا گذاشت و کتمان نمی‌کنم که دوست داشتم کتاب‌های علی میرمیرانی هم به اندازه کتاب‌های ابراهیم رها پرفروش می‌شد.

می‌دانم که سال قبل از نظر تعداد عناوین منتشرشده به قلم شما و همین‌طور تجدید چاپ کتاب‌ها، به رکوردهای قابل توجهی در نشر رسیدید که چون می‌خواستید همچنان ابراهیم رها خرجش از علی میرمیرانی جدا باشد، نمی‌شد این رکوردها را رسما اعلام کرد.

من با چهار پنج اسم مختلف در این سال‌ها در مطبوعات نوشته‌ام. با سه اسم کتاب دارم. با اسمی که میرمیرانی و رها نیست چند جایزه برده‌ام. هر کدام از این اسامی نثری مجزا، قلم، دیدگاه و حتی اهدافی مجزا داشتند. به همین دلیل به عنوان شخصیت‌های نوشتاری مجزا جا افتادند و قابل اختلاط نبودند. خوشبختانه با چند تا از آن اسم‌ها از سال ۹۰ به بعد چیزی ننوشتم و از تندباد فضای سایبری مصون ماندند و هویت اصلی نویسنده فاش نشد. ولی ابراهیم رها چون کماکان ادامه پیدا کرد و مخاطبان پیگیرش بودند با گسترش فضای سایبری نقاب زورو به قول شما بالاخره – و البته تأکید کنم که متأسفانه – افتاد. ولی اگر بخواهم به رکوردها اشاره‌ای بکنم، در مقدمه کتاب «چقدر خوبیم ما» [نام نویسنده‌اش «ابراهیم رها» ذکر شده] که کتاب بسیار پرفروشی هم بوده اشاره کرده‌ام به این‌که که رها طی چندین سال، هر ماه حدود ۱۰۰ متن چاپ‌شده در مطبوعات داشته. حالا این را جمع بزنید با مطالبی که علی میرمیرانی نوشته و دیگر اسم‌هایی که با آن‌ها نوشته‌ام و زیاد هم نوشته‌ام. در یک ماه رکورد عجیب و غریبی می‌شود.

این اتفاق در حوزه کتاب هم افتاد.

خب در سال ۹۵، ۱۳ عنوان کتاب از من در کمتر از ۱۲ ماه چاپ شد و یکی از کتاب‌ها به صورت نسخه صوتی هم منتشر شد. انتشار این تعداد عنوان کتاب که البته با دو اسم ابراهیم رها و علی میرمیرانی منتشر شدند، به نظر من هم بی‌سابقه بوده.

تا زمانی که هویت اصلی ابراهیم رها مشخص نشده بود، عجیب‌ترین تصوری که درباره‌اش به گوش‌تان خورد چی بود؟

یکی دو تا خاطره بامزه درباره‌اش دارم. یک بار من و یک همکار دیگر در دوره‌ای که مشترکا سردبیر مجله «چلچراغ» بودیم در غرفه مجله در نمایشگاه مطبوعات ایستاده بودیم. خانم منشی مجله هم جلو پیشخان غرفه ایستاده بود. غرفه «چلچراغ» غرفه خیلی شلوغی بود. تعدادی از مخاطبان مجله آمدند و از خانم منشی پرسیدند: مهمانان امروز چه کسانی هستند؟ خانم منشی گفت: «سردبیران» و اسم ما دو نفر را برد. آن‌ها پرسیدند: آقای رها نیست؟ منشی گفت: نه. آن‌ها هم تحقیرآمیز و بی‌تفاوت به ما نگاه کردند و رفتند. یک بار هم خیلی جوان بودم؛ زیر ۳۰ سال. من سینمایی‌نویس هم بودم و در حوزه تئاتر هم در مطبوعات فعال بودم. دو سه سال هم با اسم علی میرمیرانی جایزه بهترین صفحات تئاتر را بردم. بنابراین با هنرمندان سینما و تئاتر سلام و علیک داشتم. یک سال در جشنواره تئاتر فجر، مجله‌ای درآورده بودیم که ابراهیم رها هم ۱۰ – ۱۵ صفحه در آن مطلب داشت. توی جشنواره یک جا دیدم دکتر قطب‌الدین صادقی ایستاده و ۱۰ – ۱۵ نفر هم دورش جمع‌اند. با آقای صادقی سلام و علیک کردم دیدم ایشان دارد از نویسنده تازه کشف‌کرده‌اش به اسم رها حرف می‌زند و می‌گوید نه تنها در ایران، که در فرانسه هم که بودم متنی با این مشخصات نخواندم… تعاریف عجیب و غریبی می‌کرد. و در آخر گفت: «از پختگی قلم و روانی و موجزی متن قطعا می‌گویم این آقای رها زیر ۵۰ سال ندارد». در حالی‌که من همین حالا هم سنم زیر ۵۰ سال است، چه برسد به آن سال.

این اسم «ابراهیم رها» اصلا از کجا آمد؟

من در چند کتاب دیده‌ام آن‌هایی که کشف کرده بودند ابراهیم رها همان علی میرمیرانی است درباره این‌که این اسم از کجا آمده کاملا حرف‌های بی‌ربط و غلط و بی‌بنیانی آورده بودند و این‌قدر بی‌مبالاتی برای تألیف یک کار آرشیوی و یک کتاب جای تأسف است. اصل قضیه از این قرار است: من ۱۳ – ۱۴ ساله بودم؛ میانه دهه ۶۰ شمسی. من پدر و مادرم هر دو فرهنگی بازنشسته هستند که البته آن روزها بازنشست نشده بودند. ما روزنامه آبونه بودیم و هر روز روزنامه می‌آمد در خانه. حتی الان هم که هر دو تلگرام‌باز شده‌اند باز هم روزنامه آبونه‌اند و روزنامه خواندن را ترک نکرده‌اند. آن روزها مطلبی در روزنامه کیهان خواندم که خیلی من را عصبانی کرد. تصمیم گرفتم جوابیه بفرستم. مطالبی که می‌فرستادم به مطبوعات معمولا چاپ می‌شد. می‌خواستم این بار هم جوابیه بنویسم ولی فکر کردم این یکی اگر چاپ شود مادر و پدرم به دلیل موضوع نوشته دعوایم خواهند کرد. فکر کردم که چه کنم. تصمیم گرفتم اسم دیگری بگذارم که آن‌ها اگر هم مطلب را دیدند و خواندند نفهمند کار من است. اسم پدربزرگم ابراهیم است. همان ایام «میعاد با ابراهیم» دکتر شریعتی را هم خوانده بودم و به شدت تحت تأثیر شخصیت ابراهیم نبی قرار گرفته بودم. در همان نوجوانی تازه داشتم درباره عرفا هم جسته و گریخته می خواندم، ازجمله درباره ابراهیم ادهم. در آن لحظه که آن مطلب را می‌نوشتم اسم ابراهیم را به این دلایل انتخاب کردم. اما «رها»؛ شما می‌دانید که اسامی مستعار فراوانی داشته‌ام و دارم و برای بسیاری از همکارانم هم اسم‌های مستعار خوبی انتخاب کرده‌ام. اما بین تمامی اسامی مستعارم قطعا «رها» خام‌دستانه‌ترین نام فامیل بوده. دلیل انتخابم هم ساده است؛ چون مطلبی که برای کیهان می‌نوشتم در ستایش آزادی و این‌ها بود و من هم آن موقع نوجوان بودم؛ فامیل را گذاشتم «رها».

و این «ابراهیم رها» که جوابیه جدی نوشته بود، چطور طنزنویس شد؟

من در اوایل دهه ۷۰ شمسی در روزنامه‌ای که یک صفحه روزانه سینمایی داشت هم قلم می‌زدم. در یک روز من دو – سه تا یادداشت در صفحه داشتم که نمی‌شد چند بار اسمم در صفحه تکرار شود. برای یکی که کمی فرق داشت و فان بود یاد این اسم افتادم و این اسم را گذاشتم. نه به این نیت که «ابراهیم رها» طنزنویس شود. من اصلا طنز نمی‌نوشتم. اما مردم از آن مطلب خوش‌شان آمد. گه گداری در همان سال‌ها مطالب نیمه بامزه‌ای می‌نوشتم. بعضی وقت‌ها به اسم میرمیرانی و بعضی وقت‌ها به اسم رها. از سال ۷۵ به بعد که تعداد مطالب طنزم زیاد شد دیدم به لحاظ نثر، قلم و حتی جنس مواجهه با موضوعات پیرامونی، این مطالب طنز با خلقیات و روحیات و نگاه من تفاوت‌هایی دارد. از همین رو ترجیح دادم که اسم رها را کلا بگذارم روی آن‌ها. از طرفی اتفاق دیگری هم برای ابراهیم رها افتاد. ابراهیم رها از بعد از دوم خرداد بیشتر شناخته شد و در سطح مطبوعات طرفدار پیدا کرد. در دهه ۸۰ به پرکارترین طنزنویس داخلی کشور بدل شد و در همان اندازه‌های مطبوعات محبوبیت و شهرت یافت و من دیدم اتفاقی شبیه چیزی که مثلا برای زورو و دیه گو دلاوگا افتاده بود دارد می‌افتد و خیلی لوس است حالا که محبوب شده نقاب را بردارم و بگویم من، میرمیرانیِ بداخلاق که همه از دستم درمی‌روند، همان ابراهیم رها هستم و بیایید مرا دوست داشته باشید. بنابراین مجدانه در دهه ۸۰ تلاش کردم هویت اصلی مخفی بماند. ولی در دهه ۹۰، فضای مجازی و گسترش آن تلاش‌های مرا نابود کرد.

مسأله این است که اصلا چیزی که از علی میرمیرانی دیده می‌شود خیلی با تصورات از ابراهیم رها فرق دارد. بعضی‌ها هنوز از دوره هفته‌نامه «چلچراغ» شما را به اسم «آقا بداخلاقه» می‌شناسند.

اتفاقا به تازگی هم که در برنامه «کتاب‌باز» مهمان سروش صحت بودم اولین سوالش این بود که چرا این‌قدر بداخلاقی. خب شما می‌دانید که حجم کوچکی از برنامه‌های تلویزیونی و نوشته‌های من طنز است. بیشترش غیرطنز است. اما واقعیت این است که ته جانم به طنز تلخ علاقه‌مند بودم. مثلا بین نویسندگان خارجی که کارشان ترجمه شده «ونه گات» را به همین دلیل دوست دارم. در سال ۷۷ در روزنامه «اخبار» ستون ثابت طنز روزانه داشتم. خودم به اسم میرمیرانی دبیر سرویس سینما و هنر بودم و ابراهیم رها ستون ثابت طنز تلخ داشت به اسم «نگاتیو». همان ایام من در مجله «گزارش فیلم» هم این ستون طنز تلخ را با همان اسم «نگاتیو» راه انداختم. من ستون «نگاتیو» را با همین اسم در روزنامه‌های متعددی بعد از دوم خرداد ۷۶ راه انداختم و اولین کتابی که از ابراهیم رها و در سال ۷۹ منتشر شد هم نامش «نگاتیو» بود. طنزنویسی من به این شکل اتفاق افتاد که من چند جا کار می‌کردم و یک روز در مجله گزارش فیلم مطالب دو صفحه را باید می‌نوشتم که معمولا این کار را در عرض نیم ساعت انجام می‌دادم، اما چون آن روز دیر کرده بودم و فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم و به علت کمبود زمان، به جای طنز تلخ که نوشتنش غامض، چندوجهی و با نثر خاص بود، طنزی با معنای رایجش که مطبوعاتی هم بود و خیلی سریع می‌شد نوشت در ۱۰ دقیقه نوشتم. وقتی چاپ شد به طرز حیرت‌انگیزی با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد؛ آن‌قدر که به خاطر این اقبال شروع کردم با این سبک طنز نوشتن و این اقبال روزافزون شد و من با همان سبک، کاندیدای جایزه بهترین طنز مطبوعاتی در جشنواره مطبوعات شدم. درواقع من از نیاگارا نپریدم؛ هلم دادند!

شما سال‌هاست که مصرانه هیچ صفحه‌ای در فضای مجازی ندارید. حتی ایمیل هم ندارید. ولی برای طنز نوشتن این روزها باید نبض فضای مجازی دست‌تان باشد. و من گاهی که با هم صحبت کرده‌ایم دیده‌ام که کاملا در جریان آن‌چه در فضای مجازی می‌گذرد هستید. چطور قضیه را حل کردید؟

درست است که سال‌هاست در فضای سایبری خودم هیچ پیجی ندارم. تأکید می‌کنم هیچ پیجی. هرآن‌چه هست فن پیج است. ولی من به شدت اخبار خبرگزاری‌ها و سایت‌های مختلف را در اینترنت و رسانه‌های دیگر دنبال می‌کنم. حتی کماکان روزنامه را به شدت پی‌گیرم.

خب، حالا که خودتان رسما اعلام کردید ابراهیم رها همان علی میرمیرانی است، تکلیف ابراهیم رها چه می‌شود؟

راستش این‌که من با توجه به فضای مجازی و تعداد کتاب‌هایی که چاپ شد و مصاحبه‌هایی که با من انجام شد و معرفی کتاب‌ها در خبرگزاری‌ها و مطبوعات و فضای مجازی، می‌دانستم که این جریان نهایتا هویت را برملا خواهد کرد. حتی به این فکر افتاده بودم که ابرهیم رها دیگر ننویسد بلکه از این فاش شدن جلوگیری شود. واقعیت این است که رها در حوزه کتاب و در حد همین قد و قواره بازار کتاب ما به یک برند تبدیل شده و در اشل بازار کتاب ما فروش دارد. مثلا «پرت و پلا» که به تازگی در نشر چشمه منتشر شده و به نوعی جلد دوم کتاب «دری وری» است ظرف مدت بسیار کوتاهی در همین چندروزه می‌رود برای چاپ دوم. بخشی از این مدیون این است که ابراهیم رها برندی است برای خریدار کتاب. برای تصمیم‌گیری برای آینده این اسم نه فقط به خودم  که به دوستان ناشرم و به مخاطبی که با این اسم خو گرفته هم فکر می‌کنم و در حال حاضر تصمیمی برای حذفش ندارم. احتمالا به همین دلایل ابراهیم رها کماکان کار خودش را خواهد کرد. مخاطب هم دیگر می‌داند کتاب ابراهیم رها یعنی یک کار طنز. به عادت مألوف مخاطب و در عین حال مارکت کتاب و دوستان ناشر احترام می‌گذارم. به هر حال از مجموع سه اسمی که با آن‌ها ۴۰ عنوان کتاب نوشته‌ام، ۲۳ تاش به اسم ابراهیم رهاست.

و نهایتا؛ چه شد که بالاخره راضی شدید رسما هویت اصلی ابراهیم رها را اعلام کنید؟ قبلا خیلی اصرار می‌شد و مقاومت می‌کردید.

دلیل این‌که الان دارم با شما درباره‌اش گفت‌وگو می کنم این است: به علت این‌که اسم «ابراهیم رها» متولی نداشته، اطلاعات اشتباه زیادی درباره‌اش در جاهای مختلف درج شده. حتی یکی از دوستان به من می‌گفت چندین جا دیده که نوشته‌اند: «ابراهیم رها با کتاب «شولا» از اسم واقعی خود رونمایی کرد». من با نام علی میرمیرانی ۱۶ – ۱۷ جلد کتاب دارم، علی میرمیرانی فیلمنامه نوشته، برنامه تلویزیونی ساخته و طبعا خیلی بیشتر از رها کار کرده. آن‌قدر در این حوزه اطلاعات مغلوط بود که تصمیم گرفتم حالا که متأسفانه این پرده افتاده، راست و اصلش را بگویم که اگر قرار است کسی بعدا جایی رفرنس بدهد، به اطلاعات درستی ارجاع بدهد.

ادامه‌ی پست